درس بيست و نهّم ( 29 )
فصل اوّل در اينكه مفهوم وحدت و كثرت از تعريف بىنياز هستند
موجود ( مطلق ) به دو قسم : واحد و كثير ، منقسم مىشود « 1 » ، پس : هر موجودى يا واحد است يا كثير . و حق ، اين است كه وحدت و كثرت از مفاهيم عامّى هستند كه تصوّر آن ، بديهى بوده ، از تعريف ، بىنياز مىباشند مثل وجوب و امكان .
تعريف واحد و اشكال دورى بودن آن :
از اينجا مىفهميم آنطور كه فلاسفه ، وحدت و كثرت را ، تعريف كردهاند از اشكال دور و تعريف شىء به واسطهء خودش ( تعريف الشّىء بنفسه ) ، خالى نيست .
مثل اينكه واحد ، اين گونه تعريف شده است ، « انّه الّذى لا ينقسم من الجهة الّتى يقال انّه واحد » . يعنى « واحد چيزى است كه از جهتى كه گفته مىشود ، او واحد است ، قبول قسمت نمىكند » .
هامش
( 1 ) - الهيّات شفاء مقالهء سوّم فصل دوم و فصل سوّم - التّحصيل ص 366 - مباحث مشرقيّه ج 1 ص 84 شوارق فصل دوم مقالهء هفتم ص 170 . ( شارح )