طرفين است بخلاف مقولهء « اضافه » زيرا نسبت در آن ، متكرّر است يعنى براى هريك از طرفين اضافه ، نسبتى است غير از آنچه در ديگرى است منتها اين دو نسبت ، لازم يكديگر بوده ، در ظرف ذهن و خارج از همديگر ، تفكيك نمىشوند .
حدّ « و تعريفى » كه از اضافه در اينجا ذكر كرديم ، حدّ منطقى نيست همانطور كه در نظائر آن اشاره شد ( كه مقولهء اضافه مثل ساير مقولات دهگانه ، جنس عالى بوده ، فوق آن جنس و فصلى وجود ندارد تا حدّ منطقى داشته باشد ) بلكه اين ، از قبيل رسم است ( يعنى از قبيل تعريف به خاصّه است ) اگر شناخت ما از معرّف ( بالكسر ) بيشتر از شناخت ما از معرّف ( بالفتح ) باشد ( و در غير اين صورت اصولا رسمى نيز نمىتواند داشته باشد ) .
و شايد هم آنچه كه از لفظ « اضافه » با ملاحظه و همراهى برخى از مثالها از آن فهميده مىشود روشنتر باشد نزد عقل ، از آنچه بنام « رسم » آن ، ذكر شده است از اينرو در اطالهء بحث از قيود تعريف اضافه و پرداختن به نقص و ابرامهائى كه در اينباره از طرف فلاسفه انجام گرفته فايدهء چندانى نيست . و همچنين بررسى ساير تعاريفى كه براى شناسائى اضافه و تعريف آن بيان شده فايده چندانى دربر ندارد .
اقسام مضاف : مضاف حقيقى و مضاف مشهورى
چه بسا مضاف ، استعمال مىشود و از آن ، خود « مقولهء اضافه » ( يعنى هيئت حاصل از نسبتهاى متكرّر مثل بالا بودن و پايين بودن ) قصد مىگردد و اين را بنام « مضاف حقيقى » مىنامند .
و چه بسا « مضاف » به كار برده مىشود و از آن ، موضوع « مقولهء اضافه » ( مثل سقف موجود در بالا و كف موجود در پايين ) كه موضوع بالا و پائين يا فوق و تحت محسوب مىشود اراده مىگردد .
و چهبسا ، مضاف استعمال مىشود و از آن ، موضوع و عرض هر دو باهم قصد ،
هامش
- و ص 282 مباحث مشرقيّه ج 1 ص 166 - شرح منظومه ص 192 ( شارح )