مفارق ( فوق آن ) مورد تقويت قرار مىگيرد . « 1 »
پس باقى و پابرجا نگه داشتن علّت مفارق ، مادّه را و محفوظ بودن مادّه در طىّ صورتهاى متبادل به صورت مبهم ( صورة ما ) ، به منزلهء سقفى مىماند كه با زدن ستونهاى متعدّد يكى بعد از ديگرى از انهدام آن جلوگيرى به عمل مىآيد .
و به زودى در مباحث حركت جوهرى ، حقيقت حال در مسألهء « كثرت صور متعاقب بر مادّه » روشن خواهد شد .
از مباحث گذشته سه مطلب روشن گرديد :
مطلب اوّل : اينكه هر فعليّت و تحصّلى كه عارض بر مادّه مىشود ، تنها به فعليّت صورت است براى اينكه تحصّل مادّه ، به تحصّل صورت است .
مطلب دوّم : اينكه صورت ، شريك علّت براى مادّه است .
مطلب سوّم : اينكه صورت از لحاظ وجود و تحقّق ، متقدّم بر مادّه است گرچه مادّه از لحاظ زمان ، متقدّم بر صورت است .
صورت جسميّه نيز خالى از مادّه نيست
امّا اينكه صورت جسميّت خالى از « مادّه » نيست براى اينكه « جسم » در هر حالتى كه باشد خالى نيست از عوارض مفارق كه يكى بعد از ديگرى بر جسم وارد مىشود از قبيل اقسام حركات و كمّ و كيف و اين و وضع و غير اينها از عوارض و همچنين است صور نوعى كه به تعاقب ( يعنى يكى بعد از ديگرى ) وارد بر جسم مىشود .
همهء اينها متوقّف بر امكان و استعدادى است كه جسم ( قبل از عروض صور نوعى بر مادّه ) آن را دارد و اين امكان و استعداد ، حاملى جز مادّه ندارد ، پس هيچ جسمى نيست جز در
هامش
( 1 ) - و به تعبير مرحوم صدر المتألّهين در اسفار ج 5 ص 152 : « اين موجود مفارق ، جوهر نورى الهى و فعل قدسى سبحانى مىباشد . ( شارح )