( يعنى امكان در ماهيّت ) قرار داده شده است ( و آن اشكال را در اذهان توليد كرده است ! ) .
خاتمهء مرحلهء چهارم : ( خلاصه كلام در وجوب و امتناع و امكان ) :
از بحثهاى گذشته واضح شد كه :
1 - وجوب و امكان و امتناع كيفيّاتى هستند براى نسب در قضايا كه هيچ قضيهاى از يكى از اينها خالى نيست .
2 - وجوب و امكان دو امر وجودى هستند زيرا قضاياى موجّهه ( قضايائى كه جهت ، مثل امكان و وجوب و ضرورت در آن وجود داشته باشد ) به اين ملاحظه كه جهت آن دو امكان و يا امتناع مىباشد مطابقت با خارج دارند ( آن هم ) مطابقت تامّى .
3 - موجوديّت اين دو در خارج به وجود موضوعشان مىباشد نه به وجود جداگانه و مستقّل پس اين دو از شؤون امر وجودى براى مطلق موجود مثل وحدت و كثرت و حدوث و قدم و ساير معانى فلسفى كه از آنها در فلسفه بحث مىشود محسوب مىشوند به اين معنا كه اتّصاف موجود به اين معانى در خارج است ( يعنى ظرف اتّصاف خارج است ) و عروض آنها در ذهن ( يعنى ظرف عروض از ذهن است ) . اين گونه معانى را در فلسفه بنام « معقولات ثانوى فلسفى » مىنامند .
4 - امتناع ، يك امر عدمى است ( و خصوصيّاتى را كه براى امكان و وجوب ذكر كرديم ندارد ) .
مطالبى كه تا اينجا گفتيم همه به ملاحظه اين بود كه عقل ماهيّات و مفاهيم را به عنوان موضوعات احكام بداند و امّا نظر به اينكه وجود عينى به جهت اصيل بودنش نسبت به ماهيّت در حقيقت موضوع احكام مىباشد در اين صورت وجوب ، نهايت شدّت وجود است كه ملازم با قيام وجود بذاته و استقلال او بنفسه مىباشد .
و امكان ( به معناى ) فقر ، وجود فى نفسه و تعلّقاش به غير است به نحوى كه ملاحظهء ذاتش مستقلّ از غير نيست ، همانطور كه در وجود ماهيّات ممكن ، چنين است پس وجوب و امكان از شئون وجود بوده ، قائم به آن هستند بدون اينكه از آن خارج باشند .