بالذّات ضرورى است و ممتنع بالغير بودن با آن ، در تنافى آشكار قرار دارد ) .
و همچنين ممتنع بالذّات ممتنع بالغير و واجب بالغير نمىشود ( زيرا براى ممتنع بالذّات ، وجود بطور كلّى محال و ممتنع است ولى در ممتنع بالغير و واجب بالغير ، وجود به ملاحظهء ذاتش ممتنع نيست و يا واجب نيست بلكه امتناع وجود در ممتنع بالغير و وجوب وجود در واجب بالغير توسّط غير انجام مىگيرد و طبيعى است كه ايندو باهم سازگارى ندارد ) .
از اينجا روشن مىشود كه هر واجب بالغيرى و نيز هرممتنع بالغيرى ممكن نيز هست .
[ 2 . بين دو واجب بالذات فرضى ، علاقه لزوميه فرض نمى گردد ]
ثانيا : اگر دو واجب بالذّات فرض كنيم بين آن دو علاقهء لزوميّه نيست ( يعنى اينطور نيست كه وجود يكى ، وجود ديگرى را مستلزم باشد و بين آن دو علاقهء عليّت و معلوليّت باشد ) زيرا علاقهء لزوميّه ، تنها بين دو شىاى محقق است كه يكى از آن دو علت ديگرى و يا هر دو معلول علّت سوّمى باشند و بديهى است كه در واجب بالذّات معلوليّت را ندارد .