تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
مراد به « ما بالذّات » اين است كه وضع ذات به تنهائى با قطع نظر از شىء جز خودش در اتّصافش كافى است . و مراد از « ما بالغير » اين است كه وضع ذات با قطع نظر از ماوراء خودش به تنهائى كافى در اتّصاف نيست بلكه اتّصاف ذات به شىاى وصفى متوقّف است بر اعطاء و اقتضاء غير آن شىء ، وصف را . و مراد به « ما بالقياس الى الغير » اينكه اتّصاف ذات به شىء و صفتى به نحو استدعاء غير بوده كه اعمّ از اقتضاء مىباشد ( به اين معنا كه مورد استدعاء مىتواند به نحو اعمّ بوده ، مىتواند به نحو عليّت باشد مثل قانون عليّت در ميان اشياء يا غير عليّت مثل دو امر متضايف نسبت به يكديگر كه تعقّل يكى از آن دو ، ديگرى را طلب مىكند ولى علّت آن نيست و امّا اقتضاء ، تنها بنحو عليّت مىباشد ) . پس وجوب بالذّات مثل ضرورت وجود براى واجب الوجود ، لذاته و بذاته است ( يعنى واجب الوجود بذات خويش و براى ذات خويش اقتضاى وجود را دارد و براى وجود منشأئى جز ذات نيست و به هيچ چيز ديگرى در اتّصاف ذات واجب الوجود به وجود ، نياز نيست و تنها ذات ، در اين اتّصاف كافى است ) . و « وجوب بالغير » مثل ضرورى بودن وجود بر هر ممكنى كه ضرورت به خاطر علّت تامّهء آن به ممكن ملحق مىشود . و امتناع بالذّات مثل ضرورى بودن عدم بر محالات ذاتى به اين ترتيب كه محالات ذاتى هرگز وجود را براى ذات مفروض خود نمىپذيرد مثل « اجتماع نقيضين » و « ارتفاع نقيضين » و « سلب شىء از خودش » . و امتناع بالغير مثل ضرورى بودن عدم براى شىء ممكن ضرورتى كه از ناحيهء علّت عدم ممكن به ممكن ملحق مىشود . و « امكان بالذّات » اين است كه كه ضرورت وجود و ضرورت عدم از شىء به ملاحظهء ذاتش ( فى حدّ ذاته ) با قطع‌نظر از جميع غير خود مسلوب مىباشد . و امّا « امكان بالغير » محال است چنان كه سابقا اشاره كرديم زيرا اگر فرض كنيم از