تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
اشياء همانطور كه براى آنها وجود خارجى بوده و داراى آثار خارجى هستند همانگونه براى آنها وجودى است در ذهن كه آثار وجود خارجى را ندارد گرچه آثار خاصّى غير از آثار خارجى بر آنها مترتّب مىشود . حال اگر آنچه را كه ما از اشياء تعقّل مىكنيم عين اشياء خارجى باشند همانطور كه معتقدين به اضافه و نسبت ( در وجود ذهنى ) چنين عقيده‌اى دارند در اين صورت براى ما ممكن نبود تعقّل اشيائى كه در خارج موجود نيستند مثل عدم و معدوم و نيز لازم مىآمد كه هرگز ما خطائى در علم و دانش خود نداشته باشيم ( در حالى كه به بداهت برخى از علوم ما خطا است و با خارج تطبيق نمىكند ) . و نيز اگر موجود در ذهن شبح امر خارجى بود ( يعنى ) نسبت موجود در ذهن به ملاحظهء خارج بمنزلهء تمثال بين آنچه در ذهن آن را تصوّر مىكنيم با آنچه در خارج وجود دارد باشد دو تالى فاسد داشت : اوّل عدم تطابق ذهن و خارج با يكديگر يعنى آنچه در ذهن ما آن را تصور مىكنيم غير آن چيزى باشد كه در ذهن متصوّر است پس متصوّر عين آنچه در خارج موجود است نيست و با آن تطبيق نمىكند و دوّم « سفسطه » لازم مىآمد . امّا عدم تطابق ذهن با خارج براى اينكه تمام علوم ما ( از اشياء خارجى و واقعيّات بنابر قول به شبح در وجود ذهنى ) به جهل برمىگردد ( زيرا شبح ، علم نيست و در نتيجه اگر موجود در ذهن شبح امر خارجى بود نه عين آن پس تطبيق با خارج نمىكرد و در نتيجه همهء علوم به جهل برمىگشت ) . علاوه بر اين ، فعليّت انتقال ذهن از حاكى به محكى متوقّف است براينكه سابقا علم به محكّى داشته باشيم در حالى كه مفروض اين است كه علم به محكّى متوقّف بر حكايت است ( و حكايت امر موجود در ذهن از امر خارجى در صورت بودن موجود در ذهن به معناى شبح امر خارجى ديگر حاصل نمىگردد و در نتيجه ، انتقال از حاكى به محكّى فعليّت پيدا نمىكند و در نتيجه علم نه تنها انسان را در كشف از واقع كمك نمىكند بلكه انسان را دچار خطا مىسازد ) . امّا لزوم سفسطه براى اينكه اگر علمى در كشف از واقع ، انسان را دچار خطا سازد در اين صورت « سفسطه » ( يعنى انكار واقعيّت‌هاى موجود در خارج ) لازم مىآيد و در نتيجه
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 122 | الشيخ حسين الحقاني