درس هفتم ( 7 )
فصل اوّل در انقسام وجود به وجود ذهنى و خارجى « 1 »
معروف نزد حكما اين است كه ماهيّاتى كه در خارج وجود دارند و آثار خارجى بر آنها متّرتب است وجود ديگرى دارند كه اين آثار بر آنها مترّتب نيست گرچه آثار ديگرى غير آثار وجود خارجى بر آنها مترّتب است ، اين نحو وجود را وجود ذهنى مىناميم و آن ، علم به ماهيّات اشياء است و ( لكن ) جماعتى وجود ذهنى را منكرند و اعتقاد دارند كه علم ، تنها يك نوع رابطه و نسبتى است كه نفس با معلوم خارجى پيدا مىكند .
برخى از قدماء فلاسفه معتقدند كه آنچه در ذهن بهنگام علم به اشياء پيدا مىشود تنها « اشباحى » است كه حكايت از اشياء خارجى مىكند همانگونه كه تمثال از صاحب تمثال حكايت مىكند با اعتقاد به اينكه آن دو ( يعنى شىء موجود در خارج و صورت ذهنى آن شىء ) به ملاحظهء ماهيّت ، مباين همديگر هستند .
جماعت ديگرى از فلاسفه هستند كه با اعتقاد به اشباح و ( با اعتقاد به ) مبانيت آن دو ( يعنى تمثال و صاحب تمثال و اشياء و اشباح ) معتقد به حكايت اشباح از صاحب اشباح و اشياء
هامش
( 1 ) - منابع اين فصل : الهيّات شفا مقالهء اوّل فصل پنجم - تحصيل ص 289 و ص 489 - مطارحات ص 203 .
( شارح )