مركباند نه بسيط ؛ اگر صرافت مقتضى بساطت بود ، فرض مركب صرف منجر به خلف مىشد ، در حالى كه چنين نيست .
بنابراين ، اين خصوص وجود است كه صرافت آن مقتضى بساطت آن است ، نه هرامر صرفى ، اكنون به برهان مطلب بپردازيم كه مبتنى بر دو مقدمهء زير است :
مقدمهء اوّل : صرف وجود ماهيت ندارد .
مقدمهء دوم : هرچيزىكه ماهيت ندارد جزء ندارد : نه جزء عقلى و نه جزء خارجى « 1 » .
نتيجه : صرف وجود نه اجزاء عقلى دارد ، نه اجزاء خارجى .
صحت مقدمهء اوّل مبتنى بر تعريف صرف وجود است كه گذشت . دليل صحت مقدمهء دوم اينكه هرچيزىكه ماهيت ندارد ، اجزاء عقلى ، مانند جنس و فصل و مادّه و صورت عقلى ، ندارد و بنابه اين قاعدهء كلى « كل بسيط فى العقل بسيط فى الخارج دون العكس » ، چيزىكه اجزاء عقلى ندارد اجزاء خارجى هم ندارد ، پس صرف وجود ، به لحاظ اينكه ماهيت ندارد ، نه جزء عقلى دارد و نه جزء خارجى . توضيح اين قاعده و تفصيل بيشتر دربارهء كبراى اين برهان را بايد در كتب مفصل جستجو كرد :
و ثالثا ، انّه بسيط لا جزء له لا عقلا و لا خارجا و الّا خرج عن صرافة الوجود و قد فرض صرفا ، هف .
در اين فرع ، از طريق صرافت وجود واجب تعالى ، فقط اثبات شد كه واجب تعالى اجزاء عقلى يا خارجى ندارد ولى از طريق صرافت وجود مىتوان ساير انواع تركيب را نيز از واجب نفى نمود . انواع تركيب عبارتاند از :
1 - تركيب از مادّه و صورت خارجى ؛
2 - تركيب از مادّه و صورت ذهنى ؛
3 - تركيب از جنس و فصل ؛
4 - تركيب از وجود و ماهيت ؛
5 - تركيب از وجود و عدم ؛
6 - تركيب از اجزاء مقدارى .
با نفى ماهيت از وجود صرف و به كمك برهان سابق الذكر ، چهار تركيب اوّل از واجب
هامش
( 1 ) . الاسفار الاربعه ، ج 6 ، ص 103 .