تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
موضوع واقع مىشوند نه محمول ، نه جزئىاند نه كلى ، نه نه . . . ، چنان كه در فصل اول / 6 - 6 از همين ويژگى مفهوم حرفى براى نفى ماهيت بودن آن استفاده شد . اكنون مىگوييم كه به همان دليل نيز مفهوم حرفى نه قسم واقع مىشود نه مقسم . آنچه در اين تقسيم قسم است در حقيقت خود مفهوم حرفى وجود ( يا ابتدا و انتها و . . . ) نيست ، بلكه عنوان آن است ؛ يعنى ، مفهوم « المفهوم الحرفى للوجود » كه مفهومى است اسمى و تنها به حمل اوّلى مفهوم حرفى وجود است نه به حمل شايع و ما تنها در صورتى مىتوانيم بگوييم كه مفهوم وجود به دو قسم حرفى و اسمى تقسيم شده است كه همان‌طور كه در قسم اسمى خود مفهوم اسمى را در حالىكه قسم است تصور مىكنيم در قسم حرفى آن نيز خود مفهوم حرفى را ، يعنى آنچه حقيقتا و به حمل شايع مفهوم حرفى وجود است ، در حالىكه قسم است تصور كنيم ، نه عنوان آن را كه مفهومى است اسمى و اين به دليلى كه ذكر شد محال است . به تعبير ديگر ، ممكن نيست بتوان آنچه را حقيقتا و به حمل شايع مفهوم حرفى وجود يا ابتدا و يا هر مفهوم حرفى ديگرى است در ضمن يك تقسيم و در حالتى كه قسم يك مقسم است تصور كرد تا سپس نوبت به اين برسد كه گفته شود كه مفهومى كه در مقسم واقع‌شده مشترك بين اين قسم و قسم ديگر است . * * *