و منها انّ اعادة المعدوم بعينه توجب كون المعاد هو المبتدأ ، لانّ فرض العينيّة يوجب كون المعاد هو المبتدأ ذاتا و فى جميع الخصوصيّات المشخّصة حتّى الزمان ، فيعود المعاد مبتدء و حيثيّة الاعادة عين حيثيّة الابتداء .
4 - 3 - 3 : برهان چهارم
اين برهان بر دو مقدمهء زير استوار است :
مقدمهء اوّل : اگر اعادهء معدوم جايز باشد ، عدد خاصى به معاد نمىتوان نسبت داد .
مقدمهء دوم : تالى باطل است و لازمه موجود بودن معاد اين است كه عدد خاصى داشته باشد .
نتيجه : مقدم نيز باطل است ؛ يعنى ، اعادهء معدوم محال است .
دليل تلازم : اگر شيئى معدوم شود و جايز باشد براى بار دوم خودش بعينه موجود شود ، مىتوان مجدّدا آن را معدوم كرد و براى بار سوم موجود كرد و به همين قياس است بار چهارم و پنجم الى غير النهايه . از نظر عقل ، همهء اين عودها مثل هماند ، پس اگر اوّلى ممكن باشد ، دومى نيز ممكن است و هكذا سومى و چهارمى الى غير النهايه ، همه ممكناند و محال نيست كه همهء اين عودها محقق بشوند ، بنابراين بىنهايت عود محقق خواهد شد . از طرف ديگر .
فرض اين است كه معاد بعينه همان مبتدأ است ، پس همهء بىنهايت معادها عين هم و عين مبتدأ مىباشند و هيچ تفاوتى در هيچ جهتى ندارند . لازمهء اين نحو عينيت اين است كه نتوان عود اول را از عود دوم جدا كرد بهطورى كه بگوييم اين عود اول است و آن يكى عود دوم ، زيرا در اين صورت معادها در عدد متفاوت مىشوند و اين خلاف مقتضاى عينيت كامل است . به همين ترتيب اين دو از عود سوم متمايز نيستند و بالأخره هيچ عودى ممكن نيست از عود ديگر با عددى خاص به خود ممتاز گردد ؛ پس به هيچ معادى نمىتوان عدد مشخصى نسبت داد ، زيرا بهمحض اينكه به يكى عددى مشخص نسبت دهيم با همين عدد از سايرين متمايز مىگردد و اين خلاف فرض عينيت است .
دليل بطلان تالى : دليل بطلان تالى اين است كه موجود بودن عين متشخص بودن است .
شيئى كه موجود است متشخص است و هيچ ابهامى در آن نيست و از جمله عدد آن نيز مشخص است . پس اگر معاد موجود باشد ، بايد عدد آن نيز مشخص باشد ؛ يعنى ، مشخص باشد كه اين معاد اول است يا دوم يا سوم يا غيره :