2 - 3 - 3 : برهان دوم
اين برهان مبتنى بر دو مقدمه زير است :
مقدمهء اوّل : اگر اعاده معدوم جايز باشد - به عبارت ديگر بر فرض اينكه معاد ( امر اعاده شده ) ممكن الوجود باشد - ايجاد مثلين من جميع الجهات از ابتدا نيز جايز و ممكن است .
مقدمهء دوم : تالى باطل است .
نتيجه : اعادهء معدوم محال است .
اثبات ملازمه : اثبات ملازمهء بين مقدم و تالى در مقدمهء اوّل خود متوقف بر مقدمات زير است :
الف ) معاد يك شىء و مبتدئى كه از جميع جهات مثل آن شىء است مثلان هستند .
بهتر است ابتدا با دو اصطلاح « معاد » و « مبتدأ » آشنا شويم . مقصود از « مبتدأ » موجودى است كه براى اولينبار ايجاد شده است ، نه اينكه معدوم شده باشد و دوباره بعينه ايجاد شده باشد ، بر خلاف « معاد » كه موجودى است كه معدومشده و على الفرض براى دومين يا سومين بار ، . . . بعينه ايجاد مىشود ، به اين موجود از آن جهت كه پس از انعدام دوباره بعينه ايجاد شده است « معاد » مىگويند . درواقع ، معاد بودنش همان موجوديت دوباره اوست . به عبارت ديگر ، معاد همان معدوم اعاده شده است از آن جهت كه اعاده شده است . پس اگر موجودى معدوم شد و دوباره بعينه موجود شد ، قبل از انعدام مبتدأ است و بعد از انعدام معاد . اكنون فرض مىكنيم شىء الف موجود شد و سپس معدوم شد و بعد بعينه دوباره موجود شد و نيز فرض مىكنيم شىء ب شيئى مبتدأ است ولى با شىء الف مثلان من جميع الجهاتاند . حال واضح است كه شىء ب با معاد الف مثلان هستند ، زيرا معاد الف با خود الف - مبتدأ الف - مثلان من جميع الجهاتاند ، چون معاد الف بعينه خود الف است كه در زمان ديگرى دوباره موجود شده است ، پس مثل الف است و نيز ب مثل الف است . پس ب و معاد الف مثلان هستند .
ب ) مثلان داراى حكم واحدند .
قاعدهاى كلى در فلسفه وجود دارد كه معمولا با اين تعبير بيان مىشود كه « حكم الامثال فى ما يجوز و ما لا يجوز واحد » ؛ يعنى ، اشياء مثل هم در احكام ايجابى و سلبى مشتركاند ، پس اشيائى كه از جهتى مثل هماند هر حكم ايجابى يا سلبى كه بر يكى از آنها از آن جهت كه مثل است بار شود بر تمام آنها بار مىشود . زيد و عمرو در انسانيت مانند هم هستند ، هردو