علامه : نه ! حال رسول اللَّه از آن حالات مرحوم قاضى عالىتر و بهتر بوده است ، چون رسول خدا به مقام بقاى بعد از فنا رسيده بودند و در اين مقام ، آثار و خصوصيات عالم كثرت از احساس دردها ، مرضها ، تألمات و غصههاى روحى همه به جاى خود محفوظ است و در عين حال ، وحدت و آثار و علايم توحيدى ، تمام جهات عالم كثرت به جميع خصوصيات در آن حضرت مشهود بود .
و لذا در فوت فرزندشان ابراهيم ، اشك از ديدگان آن حضرت جارى بود ، و آن را از آثار رحمت خدا مىدانستند ، ولى در عين حال چون اين قضيه از جانب خدا بود جز حق چيزى نمىگفتند و به رضاى خدا راضى و تسليم بودند . و در آن حال فرمودند : « الْعَيْنُ تَدْمَعُ وَالْقَلْبُ يَحْزَنُ ، وَلَا نَقُولُ إلَّاحَقاً ، وَ إنَّا بِكَ يَا إبراهيمُ لَمَحْزُونُونَ » . « 1 »
و بنابراين ، ايشان با اطلاع از اين جريانات بيشتر ناراحت مىشدند ، و بهتر و پراثرتر آثار و خصوصيات اين جهات را ادراك مىكردند ؛ و ليكن چون از طرفى داريم :
« وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ »
« 2 » تحمل و صبر مىفرمودند ؛ و جام شكيبايى و استقامت هيچ گاه لبريز نمىشد .
و من چنين مىدانم كه همان كلمهء رسول اكرم صلى الله عليه و آله : « مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ قَطُّ » راجع به مسئلهء منافقين داخلى است نه نسبت به كفار خارجى و مشركين . آن قدر رسول خدا از منافقين داخل منزل و خارج از منزل - از افرادى كه به ظاهر اسلام آورده بودند ، ولى در باطن گرايش به اسلام و رسول خدا نداشتند - آزار و اذيت ديد كه قابل توصيف نيست .
اگر ابتلاى به قضيهء منافقين را كنار بگذاريم ، گرفتارىهاى رسول اكرم نسبت به
هامش
( 1 ) . « چشم مىگريد ، و دل غصهدار است ، و غير از سخن حق چيزى نمىگوييم ، و ما دربارهء مرگ تو اى ابراهيم اندوهناك هستيم . »
( 2 ) . آيهء 4 سورهء قلم : « و به درستى كه حقاً تو اى پيغمبر ، داراى اخلاق بزرگى هستى ! »