اوست و « وجه » هر چيز از او جدايىناپذير است و آن همان چيزى است كه به واسطه آن با اشياء مواجه مىشود . پس اين كسان ، با گام صدق خويش بدانجا رسيدهاند كه در « سبحات وجه » حق تعالى متمكن گشتهاند و در روشنى انوار ذات او مستهلك و فانى شدهاند و از حيطه عمال و رديف كارگزاران بيرون رفتهاند و محدود و مخصوص به يك مكان خاص نيست .
« فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
. « 1 »
و باز خداى سبحان فرموده است :
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ * وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
. « 2 »
قُرّاء قرآن گفتهاند كه بايستى در اين آيه ، « ذو » به حالت رفع خوانده شود و صفت منقطع نيست و اين سخن خداوند شاهد گفته ماست كه مىفرمايد :
« تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ »
« 3 » ، و
« سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ »
. « 4 »
پس « ذو » صفت وجه است .
و « ذو » صفت جلال و اكرام ، جامع تمام صفات جلال و جمال خداوند است و هيچ صفتى از صفات برتر او و نيز هيچ اسمى از اسماء حسناء پروردگار از اين دو صفت بيرون نيست .
پس اين عارفان و الا مقام كه به مقام « تمكين » و « فنا » رسيدهاند جز صفات و اسماء خداوند سبحان نه اسمى براى آنها مىماند و نه رسمى ، پس حجاب برداشته مىشود ، زيرا چيزى از آنان و با آنان و غير آنان و جز « وجه » خداوند صاحب جلال و اكرام ، بر جا نمىماند . ( پس اين را بدان ! ) .
و از اينجا معناى آنچه در حديث وارد شده است كه فرشتگان با كتاب از سوى
هامش
( 1 ) . پس به هر طرف روى كنيد به سوى خدا روى آوردهايد
( 2 ) . هر كه روى زمين است دستخوشِ مرگ و فناست و زندهء ابدى ذات خداى منعم با جلال و عظمت است
( 3 ) . بزرگوار و مبارك نام پروردگارت است
( 4 ) . به نام خداى خود كه برتر از همهء موجودات است به تسبيح و ستايش مشغول باش