اين هنگام غيب و شهادت متّحد مىشوند . زيرا هر شيئى فى نفسه شهادت است و « غيب » معنايى نسبى است كه با فقدان شيئى نسبت به شىء ديگر و ناپديد گشتن يكى از ديگرى ، متحقّق مىگردد . حال مىخواهد اين عدم درك از جانب حسّ باشد يا سبب ديگر ، فرقى نمىكند . با از بين رفتن اسباب ، هرگونه حجابى كه اشيا را از يكديگر پنهان مىسازد ، از ميان خواهد رفت . و اين همان سخن خداوند است كه
« يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا يَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ »
« 1 » و
« وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعاً »
« 2 » و
« فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ »
« 3 » و نيز از همين باب است :
« يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ »
« 4 » و
« أَ فَلا يَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ * وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ * إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَخَبِيرٌ »
« 5 » و
« يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ »
« 6 »
شايد بتوان آيات و رواياتى را كه دربارهء « بروز ارض » آمده است ، بر همين آيات بالا حمل نمود . در كافى از امام صادق عليه السلام درمورد آيهء
« يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ . . . »
نقل شده است كه : « مراد قلب سليمى است كه خدايش را در حالى ملاقات كند كه هيچكس جز او در آن نيست . و سپس فرمود : و هر قلبى كه در آن شرك و يا شكى باشد ، ساقط و بىثمر است . و مراد آنان ( پيغمبران و اولياء ) از زهد در دنيا ، همانا اين بوده است كه قلبهاشان از غير آخرت فارغ شود و تنها بدان توجه داشته باشد » . 133
البته اين گفتهء خداوند
« كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ »
منافاتى با آنچه كه
هامش
( 1 ) . مؤمن ، آيه 16 ؛ هيچ كردهء آنها بر خدا پنهان نباشد
( 2 ) . ابراهيم ، آيه 21 ؛ و روزى كه مردم از قبرها برانگيخته و به پيشگاه خدا حاضر شوند
( 3 ) . ق ، آيه 22 ؛ تا آنكه حجاب از تو برگرفتيم و چشم بصيرتت بينا شد
( 4 ) . طارق ، آيه 9 ؛ روزى كه سرائر و نهانها آشكار شود
( 5 ) . عاديات ، آيههاى 9 - 11 ؛ آيا انسان نمىداند آن هنگام كه از قبرها برانگيخته شود و آنچه در دلهاست آشكار شود ، محقّقاً آن روز پروردگار بر كردارشان كاملًا آگاه است ؟ !
( 6 ) . شعراء ، آيههاى 88 - 89 ؛ روزى كه مال و فرزند هيچ سود به حال انسان نبخشد و تنها آن كس سود برد كه با دل پاك به درگاه خدا آيد