آن همه دقت و باريكبينى كه ناقد در بحث انتقادى خود به كار بردهاند ، باز مسامحه و سهلانگارهاى چندى در لابهلاى سخنانشان به چشم مىخورد ، با تقديم اعتذار نكات زير را تذكر مىدهم . چنان كه به اين تذكرات نام دفاع داده شود ، دفاعى خواهد بود كه نويسنده از محتويات مقالهء خود مىكند و كارى ( نفياً و اثباتاً ) با دو مقالهء ديگر ندارد .
1 . آقاى فلاطورى مىنويسند : « يكى از امورى كه اين سه مقاله در آن اشتراك دارند اين است كه به استثناى دو موضع از مقالهء آقاى طباطبايى ( صص 16 و 23 ) هيچ يك از گفتهها مستند نيست . در صورتى كه به دلائل فوق ( دلايلى كه قبلًا ذكر كردهاند ) استناد در مطلب علمى ( البته در آنجايى كه مطالب به كسى نسبت داده شده ) يكى از ضروريات روش تحقيقى است » و الخ .
البته از مسلمات فن مناظره است كه مورد بحث اگر نقل و بازگويى است از راه استناد و اگر دعوى نظرى است از راه استدلال بايد اثبات شود . ولى در هرحال حكم مزبور در جايى است كه مطلب نقل شده مشهور و معروف و همچنين دعوى نامبرده مستدل يا بديهى نباشد .
مرحوم صدرالمتألهين يكى از مشاهير حكماست و شرح حالش تقريباً در همهء كتب تراجم و تأليفات رجالى كه پس از درگذشت وى در اين چهار قرن اخير نوشته شده و به دست ما رسيده مضبوط مىباشد و چنانچه پارهاى از جزئيات زندگيش نقاط مبهمى هم داشته باشد ، اجمال تاريخچهاى پيش همه معروف و عقايد علميش نيز به وسيلهء تأليفاتش ( كه در اين مدت پيوسته در ايران و هندوستان و عراق مورد استفاده مىباشد ) منعكس است .
ما آنچه از شرح حالش در مقالهء خود وارد كرديم ، تفاصيل و جزئيات نبود ، بلكه اجمال تاريخ زندگىاش بود كه معروف است و نيازى به استناد به يك كتاب و دو كتاب ندارد ، فقط وزارت پدرش را بعضى ننوشتهاند ، از اين روى با لفظ « گويا سمت
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 28
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٨