همچون آيات مربوط به زدن زن ، تعدد زوجات ، شهادت زن و غيره و استفاده از آنها براى كوبيدن اسلام در ذهن و روح جوانان پرشور مسلمان خارج از كشور ما .
نتيجه آنكه اين جوانان چون دسترسى به منبعى براى پاسخگويى به سؤالات يا در واقع حملات وارده بر اسلام را ندارند ، به ناچار به تفاسير موجود پناه مىبرند و اين تفاسير موجب گشته است كه گروهى از دانشجويان ، بخصوص دختران جوان ، بعد از خواندن تفاسير اسلام را به كنار مىگذارند ، زيرا كه تفاسير نه تنها هيچگونه منطق عقلانى براى بيانات قرآن در زمينههاى مورد نظر آنها ( آيات مربوط به زن ) ارائه نمىدهد بلكه در مواردى از مفاهيم قابل قبول خود آيه نيز عدول نموده ، مفهومى به موضوع غير منطقى از آيه مىدهند .
گروهى ديگر از جوانان نيز كه از ايمان قوىتر برخوردارند و سابقهء آشنايىشان با اسلام قدرى بيشتر از گروه اول است ، تنها با دست رد گذاشتن بر سينهء اين تفاسير ، خويشتن را از سستى ايمان نجات مىدهند . اين گونه افراد مىگويند : اسلامى كه ما مىشناسيم و خدايى كه ما مىپرستيم نمىتواند چنين بينشى را نسبت به زن ارائه دهد .
اين گونه تفاسير از آيات با روح اسلام مغايرت دارد و بنابراين بايد قبول كرد كه معناى اين آيات هنوز كشف نشده و مغزها قاصر از درك معانى آنهاست ، چه اگر تفاسير را بپذيريم كه نشان مىدهند زن از لحاظ ارزش و مرتبهء وجودى پايينتر از مرد قرار دارد و بايد توسط مرد ( پدر ، سرپرست يا شوهر ) تأديب و حتى تنبيه بدنى شود ، مجبوريم كه اسلام را كنار بگذاريم . »
نويسندهء مقاله پس از اين مقدمه ، نمونهء چندى از تفاسير فارسى مانند تفسير نوين و تفسير نمونه و تفسير الميزان ذكر نموده ، در خاتمهء مقاله از مقام روحانيت استمداد كرده ، مىگويد :
« اگر روحانيت اصيل ما هرچه زودتر در اين زمينه اقدام ننمايد و در تفاسير موجود ( به خصوص در وضع فعلى ، تفاسير آيات مربوط به زن ) تجديد
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣١٨