نظرى به عمل نياورد ، دير يا زود جنبش اسلامى تحت تأثير سوء نيّتها قرار مىگيرد و اگر سير نزولى برايش حاصل نگردد ، مسلماً اين گونه سير صعودى نيز نخواهد داشت . »
اين است مقدمه و خاتمهء مقالهاى كه نويسندهء نامبرده نگاشته است . خلاصهء آن اين است كه : مقررات عملى دين بايد قابل قبول جامعه بوده ، به منطق عقلانى قابل تطبيق باشد و تفسيرى كه مفسرين براى آيات قرآنى مربوط به زن ذكر كرده و از آن مقررات كه اختصاصى زن را استخراج مىكنند قابل قبول نبوده ، به منطق عقلايى قابل تطبيق نيست . بنابراين بايد گفت كه معانى آيات قرآنى مربوط به زن تاكنون كشف نشده است . لازم است روحانيت در آيات نامبرده تجديد نظر نموده ، معانى قابل قبولى براى آنها پيدا كند .
اتفاقاً خود مطلبى كه نويسندهء مقاله در اثبات آن اصرار دارد به هيچ وجه قابل تطبيق به منطق عقلايى نيست ، زيرا :
اولًا : آيات احكام در قرآن مجيد محكمات مىباشند و دلالت آنها را به مقاصد و مدلولات خودشان با ظهور لفظى كه مانند ساير كلام دارند پيش عقلا حجت است ، نمىشود انكار كرد . اين همان ظهور لفظى است كه پيش عقلاى بشر يگانه راهنماست كه ما فىالضمير و مراد متكلم را نشان مىدهد و به تبعيّت ميلياردها مسلمان در امتداد چهارده قرن كه از هجرت مىگذرد و عملشان به ظواهر همين آيات مؤيد آن است .
به علاوه خداى متعال در آيهء كريمهء
« وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ »
« 1 » ،
« وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ »
« 2 » و آيات ديگر بيان پيغمبر اكرم را بيان قرآن و حجت قرار داده و پيغمبر اكرم نيز در حديث متواتر
هامش
( 1 ) . نحل ، آيهء 43
( 2 ) . همان ، آيهء 64