استناد نمىكنيم ( مگر اقوالى كه با ادله موافق باشد ) ، زيرا اقوال آنها اجتهادى بيش نيست و آن هم جز براى صاحبش ، حجت نبوده ، سودى نمىبخشد .
و اجتهاد آنها با روايات غيرقطعى ، نزد ما يكسان بوده و هر دو بىارزش مىباشند .
ما در تفسير ، اين روش و مرام را از روايات بسيارى كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اهلبيت وارد شده ، استفاده نموديم ، مانند : « ان القرآن يصدق بعضه بعضا بعض آيات » ( قرآن بعض دگر را تصديق مىنمايند ) ؛ « ينطق بعضه ببعض » ( پارهاى آيات وقتى پهلوى آيهء ديگر واقع شدند ، معناى آن را آشكار مىكنند و « يشهدبعضه على بعض » ( قسمتى از آيات شاهد قسمتهاى ديگر مىشوند . ) .
و اين مرام ، شيوهء درست و راه پسنديدهاى است كه به بركت روايات ، نصيب ما گشته . بدون شك آيات قرآن ، نظم و اسلوب كلام را داشته ، مانند ساير كلمات ، قابل فهم بوده ، ظهورى دارند ، ولى با اينكه به فهم خود ، مقاصد و معانى آيات را استفاده مىكنيم ، حروف مقطعه را موافق اسلوب معمول كلام نيافته ، معناى روشنى از آنها ادراك نمىكنيم و امثال اين حروف : الم ، الر ، طه ، يس براى ما مجهولاند .
و از اينجا نتيجه مىگيريم كه حروف مقطعه ، مانند آيات ديگر نيست كه به منظور تفهيم معانى با همان روش عادى كلام عرب ، نازل شده باشد .
و اين مطلب هم قابل گفتن نيست كه وجود اين حروف لغو و بىفايده است ، زيرا كلام خدا از لغو ، منزه بوده ، خود در توصيف آن مىگويد :
« لَقَوْلٌ فَصْلٌ * وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ » .
از اين بيانات روشن شد كه شروع بعضى سورههاى قرآن به حروف مقطعه ، مسلماً وجهى دارد و به منظور خاصى ذكر شده ، لكن وجوهى كه دربارهء آنها از اصحاب و تابعين و مفسّرين به ما رسيده ، نفس حقجو را اقناع نمىكند و از اين جهت ، ما در تفسير خود ، اين بحث را به تفسير سورهء حم عسق تأخير انداختيم ، شايد خداوند متعال در آن فرصت ، از اين راز پرده برداشته ، وجه اطمينان بخشى به نظر آيد .