تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
تولد يا مطلق انفصال در لغت اشتقاق و انفصال ناميده مىشود ، نه انشقاق كه به معناى دو نيم يا دو پارچه شدن است . برخى ديگر از معترضين گفته‌اند كه اگر چنين حادثه‌اى اتفاق افتاده بود ، البته مورخين غيراسلامى آن را نيز ضبط كرده ، مىنوشتند ، ولى بايد توجه داشت كه تاريخ نقلى پيوسته به نفع و طبق دل‌خواه قدرت‌هاى وقت نوشته شده و هر قصه و حادثه‌اى كه بر خلاف تمايلات قدرت‌هاى وقت بوده ، در بوتهء اجمال و پس پردهء خاموشى و فراموشى مانده است . چنان كه مىبينيم در تواريخ قديم اثرى از اخبار ابراهيم و موسى و عيسى عليه السلام نيست ، در صورتى كه از نظر دينى در عجايب و معجزاتى كه از اين حضرات صادر شده ، ترديدى نيست . ابراهيم بود كه در آتش نمرودى نسوخت . موسى بود كه عصا و يد و بيضا و آن همه معجزات داشت . عيسى بود كه مرده را زنده مىكرد . و دعوت اسلامى هم روزى كه پيدا شد بر خلاف تمايلات همهء قدرت‌هاى جهان بود . گذشته از اين كه ميان مكه كه اين قضيه آن‌جا به وقوع پيوسته و ميان اروپا كه تاريخ‌نويسان را داشتند ساعت‌ها اختلاف طلوع و غروب است و حادثهء آسمانى كه زمان كمى در مكه خودنمايى كرده و مرئى بوده ، در افق‌هاى غربى دور مانند رُم و آتن و غير آنها قابل رؤيت نخواهد بود ، چنان كه حوادث آسمانى كوتاه آن مناطق براى منطقهء مكهء معظمه قابل رؤيت نيست . * * * جواب دوم : قصهء پايين آمدن ستارهء زهره و نشستن آن بر پشت‌بام خانهء اميرالمؤمنين عليه السلام در چند روايت وارد است كه نه متواترند و نه قطعى الصدور و از اين روى قابل اعتماد علمى نيستند .