رستاخيز نزديك آمده و ماده دو نيمه شد .
و اين خرق عادتى است كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ( در مقابل درخواست بعضى از منكرين رسالت آن حضرت كه براى نبوتش شاهدى خارقعادت - معجزه - مىخواستند ) صادر شد ، و بديهى است كه پس از آنكه امكان معجزه و خرق عادت و صدور آن را از انبيا پذيرفتيم ، براى انكار يك معجزهء خاص و خاصه پس از آن كه قرآن كريم ( كه خود نيز معجزه است ) آن را تصديق نمود ، راهى نداريم .
و اصولًا از راه عقل نيز هيچگونه دليلى بر نفى خرق عادت جز استعباد خالى نيست و ممكن است در ماوراى علل و اسبابى كه ما براى حوادث مىشناسيم ، علل و اسباب ديگرى وجود داشته باشد كه بتواند حوادثى غيرعادى به وجود آورد و ما از آنها بىاطلاع باشيم .
برخى از معترضين گفتهاند كه انشقاق قمر كه آيهء شريفه به آن اشاره مىكند از حوادثى است كه در قيامت موعود و هنگام خرابى عالم طبيعت روى مىدهد نه دو نيمه شدن كرهء ماه به دست پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ، ولى اين احتمال را آيهء بعدى دفع مىكند ، زيرا خداى متعال به دنبال آيهء سابقةالذكر مىفرمايد :
« وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ » ؛
و اگر ايشان - مشركين - آيهاى ( شقالقمر ) را ببينند مىگويند : سحرى است كه به دنبال هم مىآيد .
و روشن است كه اگر مراد از آيه همان خرابى روز قيامت بود ، اعتراض مشركين و نسبت سحر به اين حادثه دادنشان معنا نداشت .
برخى ديگر از معترضين گفتهاند : مراد آيه اشاره است به جدا شدن كرهء ماه از كرهء خورشيد . چنان كه علم امروز آن را تأييد مىنمايد . و اين در حقيقت يكى از كرامات قرآن است كه قرنها پيش از پيدايش اين نظريه از واقع آن خبر مىدهد ، ولى از نظر لغتشناسى اين نظر غلط و خطاست ، زيرا جدا شدن جسمى از جسم ديگر به نحو