مقاومتناپذير وقت ، با تمام هستى خود بيعت مىخواست ( بيعت مىخواست يا سر ) و به هيچ چيز ديگر قانع نبود و از اين روى كشته شدن امام عليه السلام در صورت امتناع در بيعت قطعى و لازم لاينفك امتناع بود .
سيدالشهدا عليه السلام نظر به رعايت مصلحت اسلام و مسلمين تصميم قطعى بر امتناع از بيعت و كشته شدن گرفت و بىمحابا مرگ را بر زندگى ترجيح داد و تكليف خدايى وى نيز امتناع از بيعت و كشته شدن بود .
و اين است معناى آنچه در برخى از روايات وارد است كه رسول خدا در خواب به او فرمود : خدا مىخواهد تو را كشته ببيند و نيز آن حضرت به بعضى از كسانى كه از نهضت منعش مىكردند فرمود : خدا مىخواهد مرا كشته ببيند و به هرحال مراد مشيّت تشريعى است نه مشيّت تكوينى ، زيرا چنان كه سابقاً بيان كرديم ، مشيّت تكوينى خدا تأثيرى در اراده و فعل ندارد .
ترجيح مرگ بر زندگى
آرى ، سيدالشهدا عليه السلام تصميم بر امتناع از بيعت و در نتيجه كشته شدن گرفت و مرگ را بر زندگى ترجيح داد و جريان حوادث نيز اصابت نظر آن حضرت را به ثبوت رسانيد ، زيرا شهادت وى با آن وضع دلخراش مظلوميّت و حقانيّت اهلبيت را مسجّل ساخت و پس از شهادت تا دوازده سال نهضتها و خونريزىها ادامه يافت و پس از آن همان خانهاى كه در زمان حيات آن حضرت كسى درب آن را نمىشناخت ، با مختصر آرامشى كه در زمان امام پنجم به وجود آمد ، شيعه از اطراف و اكناف مانند سيل به در همان خانه شتافت . حقانيت و نورانيّتشان در هر گوشه و كنار جهان به تابش و تلألؤ پرداخت و پايهء استوار آن ، حقانيّت توأم با مظلوميت اهلبيت مىباشد و پيشتاز اين ميدان سيدالشهدا عليه السلام بود . حالا مقايسهء وضع خاندان رسالت و اقبال مردم به آنان در زمان حيات آن حضرت با وضعى كه پس از شهادت وى در مدت چهارده قرن پيش آمده و سال به سال تازهتر و عميقتر مىشود اصابت نظر آن حضرت را