است . « 1 » و تعجب است از كسانى كه اوصاف و قواى خودشان را اگر از آنها سؤال شود در مقام فعليت مىدانند چنانچه وجدان شاهد آن است ولى نسبت به علم امام كه مىرسند از خودشان هم پايينتر خيال كرده و در علم او به شأنيت قائل مىشوند .
دربارهء اين گونه اشخاص كوتهنظر بايد گفته شود : استعداد فهم اين مطلب را ندارند و از ادراكات علمى بىبهرهاند .
پس از آنچه نگارش يافت معلوم گشت كه بايد انسان به اوصاف امام معرفت برساند و معرفت رسانيدن به اوصاف او نسبت به اشخاص بااستعداد و خواص از قبيل واجبات مطلقه است و ضرورت خاصه دارد و براى خواص از جهت حكم تكليفى ضرورت داشته و واجب است كه تحصيل اعتقاد تفصيلى در معرفت علم امام عليه السلام از حيث كميت و كيفيت و از جهت حكم وضعى اعتقاد به كميت و كيفيت علم امام عليه السلام مدخليت در ايمان و عدالت داشته و ترك كردن تحصيل اعتقاد مذكور ترك مقدمهء واجب مطلق است ، زيرا كسى كه از خواص به شمار است و استعداد فهم اين مطلب را دارد معذور نيست و همچنين اگر معتقد باشد - اجمالًا نه تفصيلًا - باز معذور نيست .
و بايد دانست كه اعتقادات به دو نوع است :
قسمتى از قبيل واجبات مطلقه است كه تحصيل علم به آنها از مقدمات آنهاست بايد انسان تحصيل علم و قطع به آنها نمايد .
و قسمتى از قبيل واجبات مشروطه به حصول علم است اگر علم بر مكلف حاصل شد بايد معتقد باشد و اگر حاصل نگشت اعتقاد لازم نيست .
و اعتقاد به امامت و عصمت اميرالمؤمنين و ائمهء طاهرين - سلام اللّه عليهم - از
هامش
( 1 ) . اين مطلب را در رسالهء علم امام عليه السلام كه به ضميمهء ترجمهء علم امام مرحوم شيخ محمد حسين مظفر رحمه الله چاپ شدهتفصيلًا نگارش داده و تحقيق كردهام . رجوع شود به صفحهء 119 ط تبريز