تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شيعه در اسلام ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
مقتضاى اين آيات آن‌است كه فرمان خدا در آفرينش اشياء تدريجى نيست و در تحت تسخير زمان و مكان نمىباشد پس روح كه حقيقتى جز فرمان خداوند ندارد مادى نيست . و در وجود خود خاصيت ماديت را كه تدريج و زمان و مكان است ندارد .

بحث در حقيقت روح از نظر ديگر

كنجكاوى عقلى نيز نظريه قرآن كريم را دربارهء روح تأييد مىكند . هر يك از ما افراد انسان از خود حقيقتى را درك مىنمايد كه از آن « من » تعبير مىكند و اين درك پيوسته درانسان موجود است . حتى گاهى سرو دست و پا و ساير اعضا حتى همه بدن خود را فراموش مىكند ولى تا خود هست خود « من » از درك او بيرون نمىرود اين « مشهود » چنان‌كه مشهود است قابل انقسام و تجزى نيست و با اين‌كه بدن انسان پيوسته در تغيير و تبديل است و امكنه مختلف براى خود اتخاذ مىكند و زمان‌هاى گوناگون به روى مىگذرد حقيقت نامبرده « من » ثابت است و در واقعيت خود تغيير و تبديل نمىپذيرد و روشن است كه اگر مادى بود خواص ماديت را كه انقسام و تغيير زمان و مكان مىباشد مىپذيرفت . آرى ، بدن همه اين خواص را مىپذيرد و به واسطه ارتباط و تعلق روحى اين خواص به روح نيز نسبت داده مىشود ولى با كمترين توجهى براى انسان آفتابى مىشود كه اين دم و آن دم واين‌جاو آن‌جا و اين شكل و آن شكل و اين سوى و آن سوى همه از خواص بدن مىباشد و روح از اين خواص منزه است و هر يك از اين پيرايه‌ها از راه بدن به وى مىرسد . نظير اين بيان در خاصه درك و شعور ( علم ) كه از خواص روح است جارى مىباشد و بديهى است كه اگر علم خاصه مادى بود به تبع ماده انقسام تجزى و زمان و مكان را مىپذيرفت .