به دستور معاويه « مالك اشتر » را در راه مصر با عسل مسموم كردند و او درگذشت .
و بعد از او ، معاويه به منبر رفت و گفت : على دو دوست داشت كه يكى را در صفّين قطع كردم ( عمار ياسر ) و يكى را امروز ( مالك اشتر ) . « 1 »
و عمروعاص گفت : آرى خداوند سپاهيانى دارد كه از عسل هستند ! « 2 »
معاويه براى اجراى نقشههاى خود عبدالرحمنبن خالد بن وليد را هم مسموم ساخت . « 3 »
و محمد بنابىبكر را هم كه از طرف على عليه السلام والى مصر بود كشته و در شكم الاغ مردهاى گذاشته و سوزاند . « 4 »
معاويه « زيادبن ابيّه » را به استاندارى كوفه و بصره فرستاد ، او چون خود در ميان شيعهها بود از احوال آنان به خوبى مطلع بود ، و لذا آنها را يكى پس از ديگرى تعقيب نموده مىكشت ، به دار مىآويخت ، دست و پاى آنها را مىبريد و چشمهاى آنها را بيرون مىآورد . « 5 » و البته همهء اين اعمال به دستور مستقيم معاويه بود .
معاويه كاتب وحى نبود
طرفداران معاويه مىگويند : معاويه كاتب وحى بود ! و اين حرف به هيچوجه صحيح نيست ، زيرا معاويه در سال دهم هجرت به صورت ظاهر اسلام آورد ، كه تقريباً دورهء نزول وحى رو به اتمام بود .
هامش
( 1 ) . كامل ، ابن اثير ، ج 3 ، ص 178 ، و الغدير ، ج 11 ، ص 61 به بعد و معاوية بن ابىسفيان ، عباس محمود عقاد ، ص 74 ؛ طبرى ، ج 4 ، ص 71 و 72
( 2 ) . تاريخ تمدن ، جرجى زيدان ، ج 4 ، ص 83
( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 171 ؛ تاريخ تمدن ، ج 4 ، ص 83
( 4 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 139 ؛ الغدير ، ج 11 ، ص 64 به بعد
( 5 ) . ابنابىالحديد ، ج 3 ، ص 15