عِشْرينَ حَرْفاً ، وَأعْطى مِنْها إِبْراهيمَ ثَمانِيَةَ أَحْرُفٍ ، وَ أَعْطى مُوسى مِنْها أَرْبَعَةَ أَحْرُفٍ ، وَأَعْطى عيسى مِنْها حَرْفَيْنِ يُحْيي بِهِما الْمَوْتى وَ يُبْرِئُ بِهِما الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ ، وَأَعْطى مُحَمَّداً اثْنَيْنِ وَسَبْعينَ حَرْفاً ، وَاحْتَجَبَ حَرْفاً لِئَلَّا يُعْلَمَ ما في نَفْسِهِ وَيَعْلَمُ ما في نَفْسِ الْعِبادِ ؛ « 1 »
خداوند اسم اعظم خود را بر هفتاد و سه حرف قرارداد ؛ آنگاه به آدم ، بيست و پنج حرف از آن را داد ، و به ابراهيم ، هشت حرف ، و به موسى ، چهار حرف ، و به عيسى ، دو حرف از آن اعطا نمود كه با آن ، مردگان را زنده مىكرد و كور مادرزاد و مبتلا به پيسى را بهبودى مىداد ، و به محمد صلى الله عليه و آله و سلم هفتاد و دو حرف داد ؛ و يك حرف را در حجاب نگهداشت تا آنچه در اوست را كس نداند و او آنچه در ضمير بندگان است را بداند .
پس از آنكه دانستيم جان آدمىمىتواند در يك مرتبه ازمراتب ذات ، فانى گردد كه دراين صورت ، چيزى جز آن مرتبه ، باقى نخواهد ماند ، معناى اين روايات روشن مىشود ؛ و اگر به راستى لفظى در كار بود ، حال آن نسبت به استجابت به مانند حال ساير الفاظ دعا مىبود .
از اينجا معلوم مىگردد كه مراد از حروف درروايت ، حروف الفبا نيست وقطعاً چنين است ؛ زيرا در آن صورت ، درحجاب بودن آن ، نامعقول خواهد بود . واينكه درروايت آمده است . « حروف اسم اعظم در قرآن ، پخش است و امام آنها را گرد آورى مىكند و با آن ، خدا را مىخواند » ، اين مطلب راتأييد مىكند .
در عيون اخبارالرضا عليه السلام « 2 » و تفسير عياشى « 3 » آمده است :
إِنَّ بِسْمِاللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللَّهِ الأَعْظَمِ مِنْ سَوادِ الْعَيْنِ إِلى بَياضها ؛
هامش
( 1 ) . همان ، ح 3
( 2 ) . عيون اخبارالرضا عليه السلام ، ج 2 ، باب 30 ، ص 5 ، ح 11
( 3 ) . تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 21 ، ح 13