كردن و متفرق ساختن و خلاصه ، هرنوع دگرگونى جزئى و كلى ؛ و روشن است كه اين تأثيرات بر اسم لفظى كه يك صداى از بين رفتنى و عرض متكى به مخارج دهان است ، مترتب نمىگردد ، بلكه از ناحيهء معنا بروزمىكند ؛ اما نه از آن جهت كه مثلًا يك صورت ذهنى خيالى مىباشد ؛ زيرا چنين صورتى همانند لفظ است ؛ علاوه بر آنكه در مصداق خارجى ، فانى مىباشد ؛ و اضافه بر آنكه اين امر ، هرچه باشد ، با وجود خارجى ، خود ، اثر مىكند ، و محال است چنين وجودى به ذهن آيد . بنابراين ، اسم مورد نظر ، يك اسم خارجى و حقيقى مىباشد ، يعنى ذات همراه با يك وصف . پس آن اسم يكى ازمراتب آن ذات مقدس مىباشد ، البته بالاترين و والاترين آن مراتب ؛ و مقصود از اسم اعظم خداوند كه در كلمات معصومين آمده ، همين است .
در كتاب بصائرالدرجات « 1 » از عمّار ساباطى نقل شده است كه :
قُلْتُ لأَبي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام : - جُعِلْتُ فِداكَ - أُحِبُّ أَنْ تُخْبِرَني بِاسْمِ اللَّهِ تَعالَى الأَعْظَمِ ؛ فَقالَ لي : « إِنَّكَ لَنْ تَقْوِي عَلى ذلِكَ » ؛ قالَ : فَلمَّا أَلْحَحْتُ ، قالَ : « فَمَكانَكَ إِذاً » ، ثُمَّ قامَ فَدَخَلَ الْبَيْتَ هُنيئَةً ثُمَّ صاحَ بي : « ادْخُلْ » ، فَدَخَلْتُ ، فَقالَ لي : « ما ذلِكَ ؟ » فَقُلْتُ : اخْبِرْني بِهِ - جُعِلتُ فِداكَ - قالَ : فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى الأَرْضِ فَنَظَرْتُ إِلَى الْبَيْتِ يَدُورُ بي ، وَ أَخَذَني أَمْرٌ عَظيمٌ كِدْتُ أَهْلَكُ ، فَضَحِكَ ؛ فَقُلْتُ : - جُعِلْتُ فِداكَ - حَسْبي ، لاأُريدُ ؛
به امام صادق عليه السلام عرض كردم : جانم به فدايت ، دوست دارم از اسم اعظم خداوند متعال برايم بگويى . امام صادق عليه السلام فرمود : تو توان آن را ندارى .
عمار مىگويد : وقتى اصرار كردم فرمود : در جاى خود باش . آنگاه برخاست و داخل خانه شد ؛ پس از زمان كوتاهى ، مرا صدا زد : كه داخل شو ؛ وارد خانه شدم و امام به من
هامش
( 1 ) . اين روايت را در كتاب بصائرالدرجات بامراجعه به مظان آن ، نيافتيم ، ولى مرحوم مجلسى در بحارالانوار ، ج 27 ، ص 27 آن را به نقل از : رجال كشى ذكر كرده است