است ، هيچ كدام از حواس به آن نايل نمى شوند نه چشم و نه حس ديگر . و طريق نيل به جوهر فقط فكر و قياس است . و حديث با چيزى از اين موضوع ، كارى ندارد .
بررسى : امام ( ع ) در آخرين جملاتش فرمود : هيچ علمى به او احاطه ندارد و چشم ها او را درك نمى كند .
علامه مجلسى مى گويد : موضوع بحث ، هم در علم و هم در رؤيت ذات خداوند است نه اعراض . زيرا همگان معتقد هستند كه خداوند عَرَض ندارد . پس :
1 - علم بر خدا ، يعنى علم بر ذات خدا .
2 - رؤيت خدا ، يعنى رؤيت ذات خدا .
اشعريان معتقد هستند كه خداوند در قوّ عقلى بشر قابل تمثّل نيست . و از جانب ديگر ( بويژه در تفسير آيه على العرش استوى ) معتقد هستند كه بشر مىتواند در قوّ مجسّم كنند ذهنى خود ، جسمانيتى براى خداوند ، تجسّم كند .
اين دو باور با همديگر سازگار نيست كه قوّه عقل نتواند شكل و مثالى براى خدا تصور كند ، اما قوّ مجسم كنند ذهن بتواند تصورى از جسمانيت خدا داشته باشد .
ملازمه : برداشت علامه طباطبائى از سخن مجلسى اين است كه او ملازمه اى ميان « امكان شكل و صورت عقلى » و « شكل و صورت ذهنى » برقرار كرده است . و مى گويد : چنين ملازمه اى وجود ندارد .
در حالى كه مجلسى كارى با ملازمه ندارد بل نظرش به قاعده « سالبه بانتفاء موضوع » است ، مى گويد : وقتى كه عقل اجازه نمى دهد كه صورت و شكل دربار خداوند متعال ، تصوّر شود ، پس هيچ زمينه اى و جوازى براى صورت و شكل ذهنى نمى ماند و جواز صورت و شكل ذهنى سالبه بانتفاء موضوع مى گردد . در حالى كه اشعريان معتقد هستند كه خداوند به صورت جسمواره اى بر سرير عرش نشسته است .
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى ) — صفحة 341
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٤١