خداوند افعال را به مردم نسبت ميدهد ليكن استقلال آن را انكار مىكند
آرى ، با آنكه عمل انسان مسلّماً براى انسان است ، و خداوند در بسيارى از مواضع قرآن ، أفعال را به پيغمبر و به افراد مردم نسبت مىدهد ، و مىگويد :
فَقُلْ لِي عَمَلِي وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ .
« 1 »
و يا آنكه مىفرمايد :
لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ .
« 2 »
*
ليكن در عين حال ، استقلال نسبت را به انسان انكار مىكند ، و مستغنى بودن از اذن و مشيّت خدا را باطل مىشمرد .
و از آنچه گفته شد استفاده مىشود كه در آيهء :
وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً * إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
استثناء مفرّغ است ، و تقدير مستثنَى منه تمام احوال و يا تمام زمانها مىباشد ، و يك باء ملابسه را بايد در جملهء مستثنى در تقدير بگيريم ؛ و معنى چنين مىشود :
« وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ
:
إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً
، فى زَمانٍ مِنَ الازْمِنَةِ أوْ فى حالٍ مِنَ الاحْوالِ إلّا أنْ يُلابِسَ قَوْلَكَ بِأنْ تَقولَ : إنْ شآءَ اللَهُ . »
يعنى : « البتّه چون بخواهى كارى را فردا انجام دهى ، نگو : من فردا انجام مىدهم ؛ در هيچ حالى از حالات و هيچ زمانى از زمان ها ، مگر در حالى كه يا در زمانيكه گفتارت همراه و مُلابس گفتار ديگرت باشد كه : اگر خدا بخواهد و اراده كند . »
هامش
( 1 ) قسمتى از آيهء 41 ، از سورهء 10 : يونس : « پس اى پيغمبر ! بگو : براى من است كردار من ؛ و براى شماست كردار شما . »
( 2 ) قسمتى از آيهء 15 ، از سورهء 42 : الشّورى : « از براى ماست اعمال ما ؛ و براى شماست اعمال شما . »