و آن را از آثار رحمت خدا مىدانستند ؛ ولى در عين حال چون اين قضيّه از جانب خدا بود جز حقّ چيزى نمىگفتند و برضاى خدا راضى و تسليم بودند .
و در آنحال فرمودند : الْعَيْنُ تَدْمَعُ وَ الْقَلْبُ يَحْزَنُ وَ لَا نَقُولُ إلَّا حَقًّا وَ إنَّا بِكَ يَا إبْرَاهِيمُ لَمَحْزُونُونَ . « 1 »
و بنابراين ايشان با اطّلاع از اين جريانات بيشتر ناراحت مىشدند ، و بهتر و پر اثرتر آثار و خصوصيّات اين جهات را ادراك مىكردند ؛ و ليكن چون از طرفى داريم : وَ
إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
« 2 » تحمّل و صبر مىفرمودند ؛ و جام شكيبائى و استقامت هيچگاه لبريز نمىشد .
و من چنين مىدانم كه همان كلمهء رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم : مَا أُوذِىَ نَبىٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ قَطُّ راجع بمسألهء منافقين داخلى است ؛ نه نسبت بكفّار خارجى و مشركين .
آنقدر رسول خدا از منافقين داخل منزل و خارج از منزل - از افرادى كه به ظاهر اسلام آورده بودند ولى در باطن گرايش به اسلام و رسول خدا نداشتند - آزار و اذيّت ديد كه قابل توصيف نيست .
اگر ابتلاى به قضيّهء منافقين را كنار بگذاريم ، گرفتاريهاى رسول اكرم نسبت به گرفتاريهاى انبياى سَلَف خيلى چشم گير نبوده است ؛ بحسب ظاهر گرفتاريهاى آنها از رسول اكرم قوىتر و شديدتر بوده است .
در بعضى از آنها اتّفاق افتاد كه انداختند توى ديگ و پختند ؛ اصلًا دربارهء
هامش
( 1 ) « چشم مىگريد ، و دل غصّه دار است ، و غير از سخن حقّ چيزى نمىگوئيم ؛ و ما دربارهء مرگ تو اى إبراهيم اندوهناك هستيم . »
( 2 ) آيهء 4 ، از سورهء 68 : ن وَ الْقلَم : « و بدرستيكه حقّاً تو اى پيغمبر ، داراى اخلاق بزرگى هستى ! »