اگرچه حسن فروشان به جلوه آمده اند * كسى به حسن و ملاحت به يار ما نرسد
بحقّ صحبت ديرين كه هيچ محرم راز * به يار يكجهت حقگزار ما نرسد
هزار نقش برآيد ز كِلك صُنع و يكى * بدلپذيرى نقش نگار ما نرسد
هزار نقد به بازار كائنات آرند * يكى به سكّهء صاحب عيار ما نرسد
دريغ قافلهء عمر كانچنان رفتند * كه گردشان به هواى ديار ما نرسد « 1 »
آرى ، اى استاد عزيز ! بعد از تو بايد همان جملهاى را گفت كه حضرت سجّاد عليه السّلام بر سر قبر پدر گفت : أَمَّا الدُّنْيَا فَبَعْدَكَ مُظْلِمَةٌ ؛ وَ أَمَّا الاخِرَةُ فَبنُورِ وَجْهِكَ مُشْرِقَةٌ
آداب و اخلاق و تواضع علّامهء طباطبائى
اين مرد ، جهانى از عظمت بود ؛ عيناً مانند يك بچه طلبه در كنار صحن مدرسه روى زمين مىنشست و نزديك به غروب در مدرسهء فيضيّه مىآمد ، و چون نماز بر پا مىشد مانند سائر طلّاب نماز را به جماعت مرحوم آية الله آقاى حاج سيّد محمّد تقى خونسارى مىخواند .
آنقدر متواضع و مؤدّب ، و در حفظ آداب سعى بليغ داشت كه من كراراً خدمتشان عرض كردم : آخر اين درجه از ادبِ شما و ملاحظات شما ما را بى ادب مىكند ! شما را به خدا فكرى به حال ما كنيد !
از قريب چهل سال پيش تا به حال ديده نشد كه ايشان در مجلس به متّكا و
هامش
( 1 ) « ديوان حافظ » طبع پژمان ، حرف دال ، ص 80