ايشان چند مرتبه فرمودند : احتياج دارم ! احتياج دارم ! احتياج دارم ! من متوجّه شدم كه گويا منظور علّامه مطلب ديگرى است ؛ و ايشان در افق ديگرى سير مىكنند ؛ و سپس بدرون اطاقى راهنمائى شدم علّامه هم وارد همان اطاق شدند و درحالىكه دائما چشمشان بسته بود و باز نمىكردند به اذكارى مشغول بودند كه من نتوانستم بفهمم به چه ذكرى اشتغال دارند ؛ تا اينكه موقع نماز مغرب رسيد ؛ من ديدم علّامه در همان حالى كه چشمانشان بسته بود بدون اينكه به آسمان نظر كنند مشغول اذان گفتن شدند ؛ و سپس شروع كردند به خواندن نماز مغرب .
من از كنار اطاق دستمال كاغذى برداشته و در مقابل ايشان روى دست قرار دادم تا بر آن سجده كنند . ايشان بر روى آن سجده نكردند ؛ با خود گفتم شايد ازاينجهت كه دستمال كاغذى در دست من است و به جائى اتكاء و اعتماد ندارد سجده نمىكنند ؛ به اندورن رفتم و چيز مرتفعى براى سجده آوردم ؛ و مهر را بر روى آن قرار دادم ؛ ايشان بر آن سجده كردند ؛ تا اينكه نمازشان خاتمه يافت .
حال ايشان روز بروز سختتر مىشد ؛ تا ايشان را در قم به بيمارستان انتقال دادند ؛ و در وقت خروج از منزل به زوجهء مكرّمهء خود مىگويند : من ديگر برنمىگردم ! قريب يك هفته در بيمارستان بسترى مىشوند ؛ و در دو روز آخر كاملا بىهوش بودند تا در صبح يكشنبه هيجدهم شهر محرّم الحرام يكهزار و چهارصد و دو هجريّه قمريّه سه ساعت به ظهر مانده به سراى ابدى انتقال و لباس كهنه تن را خلع و به خلعت حيات جاودانى مخلّع مىگردند *
هامش
براى اطّلاع و شركت بزرگان و اخيار از ساير شهرستانها مراسم تدفين بروز بعد موكول شد و جنازهء ايشان را در روز نوزدهم محرّم دو ساعت به ظهر مانده از مسجد حضرت امام حسن مجتبى عليه تا صحن مطهّر حضرت معصومه سلام الله عليها با حضور اقشار مختلف از مردم و تشييع هزاران نفر از طلّاب كه در غم و حزن عميق فرورفته بودند آوردند و حضرت آية العظمى حاج سيّد محمّد رضا گلپايگانى دامت بركاته بر ايشان نماز گذاردند و در بالا سر قبر مطهّر حضرت معصومه در قرب قبر مرحوم آية الله حائرى يزدى دفن كردند ؛ و بر حسب ارادهء حضرت ايزد متعال قبر ايشان مجاور قبر مرحوم والد حقير آية الله حاج سيّد محمّد صادق طهرانى قرار گرفت بهطورىكه بين اين دو قبر فاصلهاى نيست و قبر مرحوم والد مقدّم و در طرف قبلهء ايشان قرار دارد . رحمة الله عليهما رحمة واسعة