رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم تاب مقاومت ملاقات و ديدار جبرئيل را نداشت ؛ و از آن جهت از خود بى خود مىشد ؛ و غشّ مىكرد .
حضرت صادق عليه السّلام فرمود : اين در حالى بود كه خداوند متعال تجلّى مىكرد به رسولش و با او تكلّم مىكرد ؛ و رسولش طرف خطاب خدا بود ؛ و خود حقّ تبارك و تعالى بدون واسطه با او سخن مىگفت .
و امّا در غير اين صورت جبرائيل مانند يك عبد مملوك و يك بنده و بردهاى مىايستاد ؛ و اجازه مىگرفت ؛ و حرفهايش را مىزد ؛ و هر وقت جبرائيل تكلّم مىكرد اينچنين بود .
و امّا آنكه در موقع خطاب ، حال رسولش تغيير مىكرد حقيقتا خود خداوند عزّ و جلّ بوده است .
مثلا در شأن نزول سورهء مائده ، و در روايات نزول آن داريم : كه سورهء مائده وقتى نازل شد كه پيغمبر اكرم به مدينه وارد مىشدند ؛ و به اندازهاى اين سوره سنگينى داشت و آنقدر سخت و سنگين بود كه ناقهاى كه حضرت بر آن سوار بودند نزديك بود به زمين برسد ، و به روى زمين بخوابد .
آيات و روايات در كيفيّت نزول سورههاى قرآن مختلف است ؛ بعضى دلالت دارد بر اينكه خداوند متعال تجلّى مىنموده و وحى مىفرموده است ؛ و اين وحى بلاواسطه بوده ؛ و از بعضى استفاده مىشود كه بتوسّط جبرائيل بوده است .
و اصولا در آيهء وارده در آخر سورهء شورى حمعسق كه مىفرمايد :
وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ .
« 1 » وحى خدا قسيم با ارسال رسل قرار گرفته است ؛ يعنى وحيا مقابل افتاده با فرستادن مأمور و رسول و با تكلّم از وراء حجاب ؛ پس هرجا كه وحى بوده است ديگر جبرائيل نبوده است .
هامش
( 1 ) آيهء 51 از سوره 42 شورى : و از براى هيچ فردى از افراد بشر نيست كه خداوند با او سخن گويد ؛ مگر از راه وحى ، و يا از پشت پرده و حجاب ، و يا اينكه فرستادهاى را بفرستد ، پس وحى كند باذن خود هر چه را كه بخواهد ؛ و او بلندمرتبه و حكيم است .