بودند ، عبارتند از سيد محقق داماد ( م 1040 - 1041 ه . ق ) و مير فندرسكى « مير ابو القاسم بن ميرزا بزرگ بن مير صدر الدين فندرسكى استرآبادى » حكيم و عارف معروف ( م 1050 ه . ق ) و يكى دو نفر ديگر كه به مرتبهء اين دو نمىرسند .
جاى ترديد نيست كه ميرداماد از حيث تعين علمى و احاطه به مراتب معقول و منقول ، از مير فندرسكى به مراتب بالاتر و نسبت آنها نسبت بين شيء و فىء است . ميرداماد در بين حكماى اسلامى كمنظير است ، در مقام مقايسهء تأليفات اين دو بزرگوار ، صدق گفتار ما معلوم مىشود ، با اين كه ميرداماد و مير فندرسكى معاصر بودند و ده سال فاصلهء فوت اين دو نفر از يكديگر بيشتر نيست ، ملا صدرا بزرگترين فيلسوف اسلامى هيچ اسم از ميرفندرسكى نمىبرد و مثل اين كه او را هرگز نديده است و با او همعصر نبوده و از مراتب علمى او هيچ اطلاعى ندارد ، با آن كه ميرداماد فيلسوف مشائى است و ميرفندرسكى حكيم اشراقى و عارف ، ملا صدرا نسبت به ميرداماد عشق مىورزد ، ولى به درس ميرفندرسكى حاضر نشده است . اگر ميرفندرسكى در تصوف و حكمت اشراق فيلسوف متضلع بود ، ملا صدرا با آن مذاق عرفانى و عشقى كه به فلسفه اشراق دارد ، دست از دامن مير برنمىداشت . اين كه در ألسنه و افواه مشهور است كه ملا صدرا در علوم نقلى شاگرد شيخ بهائى و در فلسفهء مشاء شاگرد ميرداماد و در حكمت اشراق و عرفان شاگرد ميرفندرسكى است ، اساس و مبناى درست ندارد و شهرتى بىاصل است ، شاهد بر اين گفتار نداريم [ 1 ] ، بلكه دليل بر خلاف اين قول وجود دارد .
خيلى بعيد است كه ملا صدرا مباحث مهمى از فلسفه را از ميرفندرسكى گرفته
شرح
[ 1 ] ميرداماد از حكمت اشراق بهرهء كافى داشته و برخى از قواعد اشراق را بسيار عالى تقرير نموده است - ميرداماد حكمة الاشراق را تدريس مىنموده است و ملا صدرا به درس حكمة الاشراق وى حاضر مىشده است ، شواهد متعددى بر اين مطلب موجود است ، مير از شيخ اشراق در كلمات خود به عظمت اسم مىبرد .
عجب آن است كه ميرفندرسكى با آن كه شهرت در حكمت اشراق و تصوف دارد ، همهء شاگردان او از پيروان طريقهء حكماى مشائى هستند .
در تأليفات ميرفندرسكى مثل رسالهء حركت ( الحركة ) و برخى ديگر از كتب او در مواردى