بعينه مدركيّتها [ 1 ] و وجودها للمدرك ، و لا يجري البرهان فيها ، و أمر بحسن
شرح
[ 1 ] نگارنده ، در بيان آراى فلسفى ملا صدرا نوشته است « 1 » : برهان تضايف كه صدر المتألهين براى اثبات اتحاد عاقل و معقول به آن تمسك جسته است ، خالى از مناقشه نمىباشد ، براى آن كه مراد از معقول بالذات كه نزد جوهر عاقل تمثل دارد مقابل معقول بالعرض است كه در آن ، مناط ادراك موجود نمىباشد . اين صورت علمى و وجود ادراكى بنابر مذاق مشهور چون در نفس حلول دارد ، با نفس به دو وجود موجودند ، چون عرض از مرتبهء ذات معروض تأخر دارد و سبب معقوليت و معلوميت چنين صورتى وجود مدرك است كه مبدأ حصول چنين عرضى مىباشد و چون عرض از كمالات ثانوى موضوع مىباشد ، ملاك خروج نفس از قوه به فعل در صميم ذاتش نمىباشد . بنابر مذاق مشهور از حكما - قدست اسرارهم - تحول در نفس محال است و عرض نفسانى مغير جوهر نفس نخواهد شد . آنچه كه مبدأ حصول صورت عقلى مىباشد ، منشأ اتصاف آن به معقوليت نيز مىگردد و ما به طور كلى و مطلق نمىتوانيم بگوييم هر صورت معقول و حقيقت مجرد - چه حقيقت حقهء حق باشد و چه جواهر مجرد و چه صور حالّ در موضوعات مثل صور علمى بنابر مذاق جميع حكما - بذاته معقول است و لو آن كه عاقلى در عالم نباشد .
به عقيدهء نگارنده ، برهان تضايف به تنهايى اتحاد را اثبات نمىنمايد و ظاهرا صدر المتألهين برهان تضايف را برهان جداگانه مىداند ، برهان تضايف فقط اثبات مىنمايد كه متضايفان بايد در اصل وجود و درجات وجود تكافؤ داشته باشند ، اتحاد بايد با برهان ديگر اثبات شود و فقط با برهان تضايف نمىشود استدلال كرد .
اگر گفته شود هر صورت معقول چون از ماده تجرد دارد ، مقتضى ادراك در آن وجود دارد ، پس هر مجردى ، عقل و عاقل و معقول است .
جواب مىدهيم اين ربطى به برهان تضايف ندارد .
و اگر كسى بگويد صورت عقلى چون وجود مجرد است و نفس ، چنين صورتى را قبل از حلول واجد نبوده است و بعد از وجدان چگونه آن را ادراك مىنمايد ؟ و چگونه مىشود چنين صورتى بدون اتحاد با نفس عين عقلى و بصر معنوى نفس باشد ؟
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال و آراء فلسفى ملا صدرا ، صص 165 - 166 .