بالإمكان ؛ لأنّ معناه الإنسان إنسان له الضحك بالإمكان ، و بهذا لا يخرج عن مادة الإمكان فقلنا على اعتبار المصداق كان المعنى الإنسان إنسان ممكن الضحك بالضرورة ، فتأمّل .
شرح
است . سه وجه در اين جا متصور است :
اول آن كه مفاد و مدلول مشتق و موضوع له آن ، مركب تفصيلى باشد .
دوم آن كه موضوع له و مدلول مشتق ، بسيط محض و صرف بوده باشد .
سوم آن كه لفظ مشتق وضع شده باشد براى امر وحدانى قابل انحلال به معنون مبهم و عنوان بدون نسبت ؛ بنابر شق سوم استدلال محقق شريف براى بساطت مداليل مشتقات ناتمام است ، چون برهان محقق شريف خروج ذات از مشتقات را اثبات مىكند ، ولى بساطت را اثبات نمىنمايد ، چون در مثل « زيد قائم » صورت مبهمى متلبس به قيام در ذهن متمثل مىشود « 1 » برهان بر اين معنا - بنا به تقرير بعضى از اكابر - « 2 » آن است كه مبدأ به واسطهء مغايرتش با ذى المبدأ در وجود خارجى متحد نمىشود و هيچ اعتبارى سبب انقلاب حقيقت مبدأ از وجود واقعى آن نمىگردد ، چون مغايرت در اين موارد تغاير اعتبارى نيست . نسبت واحديت مادامى كه در آن اعتبار امر مبهمى كه مقوم عنوان مبدئيت باشد نشود ، بر آن چيزى كه مبدأ به آن قائم است يا بر مجموع مركب از مبدأ و نسبت حمل نمىشود ، مفاد قضيهء « زيد قائم » آن است كه وجود صورت ذاتى از براى زيد ، وجود صورت منتزع از اوست بالعرض . اين وجود وحدانى نسبت به وجود صورت زيد متمثل در ذهن وجود بالذات و نسبت به صورت متلبس به قيام ، وجود بالعرض است ، اما اين خصوصيت مقوم عنوان ، جوهر است يا عرض و يا امر اعتبارى است ، معلوم نيست . بلكه در جميع اين جهات ، مبهم است در كمال ابهام و با جواهر و اعراض و غير جواهر و اعراض قابل انطباق و اتحاد است از جهت بودن آن عين مبدأ « در خارج » ابهام دارد . به اين وجه وجود موجود و
هامش
( 1 ) . محقق شريف قائل به بساطت مشتق است و مشتقات را متمحض در مبدأ و نسبت دانسته و ذات را از مدلول مشتق خارج مىداند ، ولى ملا جلال دوانى مشتق را متمحض در مبدأ و ذات دانسته و نسبت را خارج مىداند .
( 2 ) . افضل المتأخرين فقيه كامل محقق و حكيم باذل مدقق ، شيخ محمد حسين اصفهانى - قدس سره - در حاشيهء بر كفايه مبحث مشتق . ر . ك : نهاية الدراية ، 1 : صص 195 و 218 - 231 .