و لا المحالّ ، بل المعنيّ بكون الشيء في الخارج أنّ له وجودا تترتّب عليه آثاره و أحكامه ، و بكونه في الذهن أنّه بخلاف ذلك . فلو لم يكن للوجود حقيقة إلّا مجرّد تحصّل الماهية ، لم يكن حينئذ فرق بين الخارج و الذهن و هو محال ؛ إذا الماهية قد تكون متحصّلة ذهنا و ليست بموجودة في الخارج » .
و من المعلوم أنّ الخارج و الذهن إذا كانا من قبيل الأمكنة و المحالّ فرضا
شرح
ولى بر عارف خبير ، واضح و روشن است كه اين برهان از مصادره و مناقشه خالى نمىباشد ؛ چون بر تماميت برهان اول و برهان بعدى توقف دارد كه شرحش خواهد آمد « و اللّه اعلم » . اما برهانى كه مرحوم حكيم سبزوارى در منظومه آن را دليل اول بر اصالت وجود قرار داده و فرموده است :لأنّه منبع كلّ شرف * و الفرق بين نحوي الكون يفي « 1 »خالى از مصادره نمىباشد ؛ براى آنكه قائلين به اصالت ماهيت ، ماهيت مجعول منتسب به جاعل را منشأ اثر مىدانند و اين كه در تقرير برهان مذكور گفته شده است كه : چون ماهيت من حيث هى منشأ اثر نيست و خيرى در مفهوم اعتبارى نمىباشد ، منشأيت اثر و مطلوبيت كه ملاك خيريت و اختيار و ترغيب به اشيا مىباشد ، در ماهيت من حيث هىهى نيست ، بلكه وجود است كه به آن هر ذى حق و حقيقتى به حق خود نايل مىشود ، برهان مزبور خالى از مناقشه نمىباشد ؛ براى آن كه ماهيت مجعول بنابر اصالت ماهيت ، منشأ آثار و ملاك احكام است .
اگر گفته شود در صورتى كه ماهيت به حسب نفس ذات ، منشأ اثر نباشد ، بايد منشأ اتصاف آن به آثار و احكام ، امرى خارج از سنخ ماهيت باشد . جواب داده مىشود كه اين برهان برگشتش به برهان ديگرى است كه محقق سبزوارى بيان كرده و صدر المتألهين هم در اين رساله به دو طريق تقرير نموده است :كيف و بالكون عن استواء * قد خرجت قاطبة الأشياء « 2 »
هامش
( 1 ) . شرح المنظومة ، قسم الحكمة ، ص 11 .
( 2 ) . همان ، ص 12 .