تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسالة المشاعر ملا صدرا ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
شرح
اتصاف اين حقيقت به وجوب و امكان از مسائل اين علم مىباشد . و اگر وجود را واحد شخصى و تشكيك را در مظاهر وجود دانستيم نه در مراتب ، موضوع اين علم ، حقيقت حقّ است به اعتبار اتصاف آن حقيقت به نعوت ازليه و صفات سرمديه . مسائل علم عبارت است از كيفيت صدور كثرات از حقّ تعالى در قوس نزول و رجوع كثرات به حقّ تعالى در قوس صعود ، و بيان اسماى الهى و اين كه هر اسمى اقتضاى مظهرى را دارد و هر مظهرى از ظهورات اسمى يا اسمايى مىباشد . موضوع هر علم يا بايد بيّن فى نفسه باشد يا در علم ديگر ثابت شود ، چون فلسفه سمت سيادت بر جميع علوم را دارد و علمى اعلا از فلسفه نيست ، بايد موضوعش فى نفسه بيّن باشد . چون موضوع علم در نفس علم اثبات نمىشود ، اگرچه محقق مدقق صدر الدين قونوى و شارح كتاب وى حمزه فنارى حنفى « 1 » و بعضى ديگر از محققين و رجال فن در اين مسئله اختلاف كرده‌اند و قول مشهور را قبول ندارند ، ولى چون بيان صحت و سقم اين قول موجب تطويل مقال است از بيان آن صرف‌نظر مىنماييم . اگر گفته شود بنابر آن كه موضوع علم فلسفه حقيقت وجود باشد و مراد از حقيقت وجود هم حقيقت خارجيهء وجود باشد و حصول حقايق وجوديه هم در اذهان قطعى الاستحاله است ، پس چگونه مىتوان گفت موضوع فلسفه بيّن است بنفسه . جواب آن كه موضوع اين علم حقيقت وجود است نه حقيقت به شرط لا و نه لا به شرط قسمى ، بلكه موضوع لا به شرط مقسمى مىباشد كه محيط است بر جميع موجودات خاصه ، اعم از موجودات اصليهء خارجيه و ظليهء ذهنيه ، همين حقيقت ظاهر مىشود در ذهن به كسوت ماهيات . و مراد از بداهت آن است كه اين حقيقت مطلقه در مقام تنزل از خارج به ذهن در كسوت مفهومى كه حاكى از سعه و اطلاق خارجيهء آن اصل الحقيقه است ، در تجلى و ظهور ، به
هامش
( 1 ) . مصباح الأنس ، صص 12 - 13 « فالموضوع ما يبحث فيه عن حقيقته و عن الأحوال المنسوبة إليه و الأمور العارضة الخ » .