ثم حقّا ، ثم حقيقة الحقيقة إلى غاية التي قبل عنها - « ليس وراء عبّادان قرية » [ 1 ] .
شرح
فلسفه خصوصا مباحث ربوبيات و معرفت اسما و صفات حق به حسب عقل نظرى و عروج فكرى از محالات است . و آنچه كه به واسطهء عقل حاصل مىشود ، عبارت است از ادراك مفاهيمى كه حكايت ناقص و مبهم و غير تام از واقعيات مىنمايد . علم به مفاهيم ، مثار كثرت و منشأ غيريت و جدائى است . معرفت تام حاصل نمىشود مگر به علم شهودى و معرفت حضورى ، علم شهودى و اشراقى ، منشأ وحدت و باعث نفى جدايى و بينونت است ، درجهء اعلاى علم به سبب اتحاد عالم و معلوم حاصل مىگردد ؛ چون سبب و علت جهل و مانع از كمال ادراك و شهود ، همان غيريت و جدايى عالم از معلوم مىباشد . هرچه اتحاد ، شديدتر و تامتر باشد ، علم كاملتر است . كمال علم حق به اشيا از اظهار حقايق از غيب ذات ناشى است كه از آن به كمال استجلا و استهلاك اشيا به واسطهء ظهور وحدت در آنها و مغلوب شدن كثرات از ظهور حكم وحدت تعبير مىنمايند ، پس معرفت تام به حقايق اشيا حاصل نمىشود مگر بعد از فناى « 1 » سالك در حق و استهلاك وجود مجازى تحت سطوات انوار حق . كمّل از اهل تحقيق به واسطهء عروج معنوى و فناى در واحديت و احديت ، همهء حقايق را در حضرت علمى شهود مىنمايند و از جملهء حقايق ، حقيقت حق است كه بدون واسطه به قدر استعداد عارف و اصل ، مشهود مىشود و حق را بلاواسطه به صريح ذات ، شهود مىنمايد و حق به صريح ذات در او تجلّى مىنمايد . « أبيت عند ربّي يطعمني و يسقيني » . « 2 »
[ 1 ] صدر المتألهين در المظاهر الإلهيه فرموده است : « معرفت حق تعالى سه مرتبه دارد :
معرفت ذات حق و شناسائى صفات ربانى و معرفت أفعال حق تعالى ، چون حقيقت واجب و هويت مبدأ وجود ، بسيط و از حيث شدت نورانيت و ظهور ، غير متناهى است و حقيقت او عين تشخص و تعين است ، شبه و مثل و ضد و حد ندارد . قوهء عقلى از ادراك أشعهء
هامش
( 1 ) . ر . ك : أسفار ، ج 1 ، صص 113 - 116 .
( 2 ) . ر . ك : مسند أحمد بن حنبل ، ج 4 ، ص 429 ، ح 13583 ؛ بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 208 ؛ همان ، ج 16 ، صص 390 و 403 ، ح 1 به نقل از مناقب ابن شهرآشوب .