فصل سوم شأن قوّهى ى عقليه و وهميّه
] بدان كه شأن قوّهى ى عقليّه و وهميّه ادراك امور است . لكن اول ادراك كلّيات كند و ثانى ادراك جزيى ات . و چون هر فعلى كه از بدن صادر مىشود افعال جزيى ه است ، پس مبدأ تحريك بدن در جزيى اتِ افعال ، به فكر و رويّه قوّهى ى وهميّه است . و از اين جهت او را عقل عملى و قوّهى ى عامله مىگويند ؛ چنان كه قوّهى ى عاقله را عقل نظرى نيز مىگويند . و شأن قوّهى ى غضبيّه تحريك بدن است به سوى دفع امور غير ملايمه از بدن و [ قوّهى ] شهويّه مبدأ حركت آن است به سمت تحصيل امور ملايمه . پس اگر قوّهى ى عاقله بر ساير قوا غالب شد و همه را مطيع خود گردانيد ، البتّه افعال جميع قوا بر وجه صلاح و صواب خواهد بود نَشاء « 1 » انسانيت حاصل خواهد گرديد و از براى هر يك از قوا تهذيب و پاكيزگى به هم خواهد رسيد و هر يك را فضيلتى كه مخصوص به آن است حاصل خواهد شد . پس از تهذيب قوّهى ى عاقله ، صفت حكمت ؛ و از قوّهى ى عامله ملكهى عدالت ، و از غضبيّه شجاعت و از شهويّه عفّت پيدا مىشود . و اين چهار صفت اجناس اخلاق فاضلهاند و ساير اوصاف حسنه مندرج در تحت اين چهارند . و بسيارى از علماى اخلاق از براى هر يك از اين چهار فضيلت انواعى ذكر كردهاند كه مندرج اند در تحت آنها . و لكن اين ، خلاف مقتضاى نظر است « 2 » - / چنان چه بعضى از محقّقين فرمودهاند . زيرا كه بعد از آن كه معلوم شد كه عدالت ، انقياد قوّهى عامله است از براى قوّهى عاقله در كار فرمودنِ قوّهى ى عاقله ، و غضبيّه و شهويّه ، ظاهر مىشود كه جميع صفات فضايل و اخلاق حسنه به سبب