چون حرمت كذب را دانستى پس بايد از آن اجتناب نمايى و خود را نگاه دارى كنى . و طريقهى خلاصى از كذب آن است كه پيوسته [ در ] آيات و اخبارى كه در مذمّت او است تأمّل كنى . و هم بدانى كه دروغ گفتن باعث هلاك ابدى و مايهى سقوط عزّت و موجب رسوايى و خوارى است و بس است در اسباب رسوايى دروغگو آن چه در حديث رسيده كه : « حق تعالى فراموشى را به او گماشته است » . « 2 » و اين مطلب به تجربه هم ثابت شده به حدّى كه در امثال عجم مشهور است كه دروغگو حافظه ندارد . و نيز بدانى كه دروغ باعث سلب اعتماد و موجب بى اعتبارى است ؛ چه ، دروغ گفتن به ضربت شمشيرى ماند ، اگر جراحت ملتئم شود نشان هم چنان بماند . چون برادران يوسف پيغمبر عليه السلام كه به وصمهى « 3 » دروغ موصوم « 4 » شدند ، به راست گفتن ايشان اعتماد نماند ؛ قال اللَّه تعالى : « بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ » . « 5 » پس اگر دشمن خود نباشى در هر سخنى كه مىخواهى بگويى ابتدا در آن تأمّل مىكنى كه تا دروغى در آن نباشد ، و از هم نشينى فسّاق و دروغگويان اجتناب مىكنى تا راستگويى ملكهى تو گردد . [ صدق ] و ضدّ دروغ ، صدق است كه اشرف صفات و ريى س اخلاق ملكيّه است ، و حق تعالى فرموده : « اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصّادِقِينَ » « 1 » و مروى است : « مرد به واسطهى راستگويى به مرتبهى صدّيقان مىرسد » . « 2 » و آيات و اخبار در فضيلت صدق
مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٦٩
مىكند هم چو او فغان و نفير * در به در ، كو به كو ، كه دزد بگير « 1 »
هامش
( 1 ) . هفت اورنگ ، نورالدين عبدالرحمن جامى ، دفتر اول ، در بيان معنى استعاذت .
( 2 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 341 .
( 3 ) . وصمه : ننگ و عيب .
( 4 ) . موصوم : معيوب .
( 5 ) . سوره يوسف ، آيهى 83 .
( 1 ) . آيهى 119 سوره توبه .
( 2 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 105 .