تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
نظر به « اهداف دين » ، در مورد « احكام دين » ) ، مورد ملاحظه قرار نگرفته است . . . و ما چنان وظيفه ديديم كه بايد افكار توده ها با اين تعاليم در هم تند ، تا به شكل « قاعده اى بنيادين » ، براى نگاه به مال و شأن آن در « زندگى اسلامى » ( حيات طيّبه - به تعبير قرآنى ) در آيد ، و « فقاهت اسلامى » را بشايستگى و هر چه بيشتر مايه ور سازد ، و طلَّاب و عالمان جوان اسلامى را از خوابى گران - در باره مذهب و انسان و حيات و زمان - در آورد ، و راه را براى مسلمانان باز كند تا به اوج « قيام به قسط » برسند ، و دم از حشمت و جلال جهانى بزنند . و همچنين تا عمل به اين تعاليم و اصول ، خود زمينه اى مناسب بشود براى توجّه ملَّتهاى جهان - بخصوص مستضعفان و محرومان عالم - به اسلام ، به گونه اى راستين ؛ و در نتيجه ، ارزشهاى الهى مطرح گردد ، و دين خدا شناخته شود ، و انسان از هر گونه و هر نژاد و هر اقليم ، به حقوق خويش برسد ، و كرامت از دست رفتهء خويش را « 1 » باز يابد ، و « استضعاف » همه جا گير بر افتد ، و « قسط قرآنى » وارد زندگيها شود ، و فروغ تابندهء اسلام راستين بر سراسر جهان - از شرق تا غرب - پرتو افكند . . . و انسان و انسانيّت راهى به سوى رهايى بيابد . . . « * ( وَما ذلِكَ عَلَى الله بِعَزِيزٍ ) * » . چرا تفاوتهاى كمرشكنى در جامعهء خود و ديگر جامعه هاى مدّعى اسلام مشاهده مىكنيم ؟ - آيا براى اين فراموشى اجتماعيى است كه بر زندگى اين اقوام كه خود را پيروان قرآن مىدانند حاكم است ؟ - يا براى سكوت علماى اسلام در برابر سيرى همه جانبهء ستمگران و گرسنگى جانكاه ستمديدگان و عذابچشيدگان است كه در اين گونه جامعه ها ديده مىشود ؟ - در تعاليم اسلامى ، آنچه در بارهء تعميم موهبتها و مردمى كردن
هامش
« 1 » . از جمله ، در كشاكش رنسانس و جريانهايى مانند اومانيسم ، ماكياوليسم ، امپرياليسم ، سوسياليزم ، ماترياليسم و شبه فلسفه هاى توليدى ، براى مقاصد سياسى و اقتصادى و و در مشرق زمين به صورتهايى چند نيز