اسلام به پذيرفتن آن متّهم شده است ، زيرا اسلام مىگويد : به فقير چندان بدهيد كه نياز خود را از لحاظ خوراك و لباس و مسكن و جز آن رفع كند ، و از زكات چندان كه بىنياز شود ، و آن اندازه در اختيارش گذاريد كه براى يك سال زندگى او بس باشد . و به او چندان بدهيد كه بخورد و بياشامد و لباس خود فراهم آورد و ازدواج كند و به حج خانهء خدا رود و صدقه دهد و به تقويت دين خود بپردازد . و چندان در اختيارش گذاريد كه همچون مردمان ديگر بتواند خوراك و لباس اهل خانه را فراهم آورد ، تا حدّى كه آنان را همرديف ديگران قرار دهد :
خود و زنش چون ديگران ، و فرزندانش - از هر حيث - چون فرزندان ديگران . . . اين است اسلام . . . و اين است برنامهء الهى و روش انسانى اسلام . اسلام قوانين مالى را براى برانداختن فقر و مسكنت مقرّر داشته است ، و براى برانداختن آثار ويرانكنندهء آنها ، نه براى آنكه فقر و مسكنت پيوسته به حال خود باقى بمانند . و موضوع ، در مورد بخشيدن به فقرا و ثروتمند كردن ايشان - دستكم - موضوع يك سال است - نه تأمين يك شبانه روز - آن هم در همهء نيازمنديها . « 1 » فقير در جامعهء اسلامى بايد كفاف پيوسته اى از ما يحتاج در اختيار خود داشته باشد تا از اين راه بدن خود را تقويت كند و روح و ايمان او به استقامت برسد ، و فرزندان او پرورشى اسلامى و انسانى داشته باشند ، از آموزش و پرورش و ورزش و فرهنگ برخوردار باشند ، بدون انحراف از فضيلت و حيثيت انسانى و اخلاق ، به دليل فقر ؛ و بدون گرفتار عقدهء شدن نسبت به ديگران ، به دليل نادارى .
اين است اسلام . . . شيخ ابو على طبرسى مىگويد : « شيخ ابو النّضر عيّاشى روايت كرده است كه از امام جعفر صادق « ع » ، در بارهء آيهء * ( خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ ) * ( 1 ) آنچه را كه به شما داديم با نيرو بگيريد ( و بدان عمل كنيد ) پرسيدند :
« أ بقوّة بالأبدان ، أم بقوّة بالقلوب ؟ فقال :
هامش
« 1 » . پنج فصلى را كه پس از اين فصل مىآيد ، بدقت ملاحظه كنيد و مكرّر بخوانيد .