و يعقوب كندى مىآرد كه در قديم اين اشباه را به قيمت ياقوت مىفروختهاند بخزانهء مهدى خليفه در بغداد ، تا عون العبادى « 1 » كه جوهرى حاذق « 2 » بود در عهد مهدى ، ( او ) بر آن واقف شد . و اين اشباه را بر آتش امتحان كرد ، هرچه ياقوت نبود همه بسوخت « 3 » . و متفتّت گشت . و بعد از آن ياقوتها « 4 » كه امتحان كرده بودند ، عونى خواندندى . و نوعى ديگر است كه آن را اسبسين « 5 » خوانند ، و آن را قيمتى نباشد ، و بىطراوت بود « 6 » ، و در آتش خاكستر شود . ( و اين نوع بسيار باشد ) .
فصل در عيبهاى « 7 » ياقوت
عيب اوّل آنست كه نقطهاء سياه باشند « 8 » . مثل دانهء سفندان « 9 » كه با جوهر ياقوت در اصل فطرت بيآميخته باشد . و سبب « آن « 10 » » اين است كه در قديم سوراخهاء باريك بسيار بر ياقوت كرده باشند ، تا آن سياهى « 11 » نقطه در آن سوراخ ( آيد . و آن عيب از وى رود « 12 » .
و جماعتى از جهّال گمان بردند ، كه آن سوراخهاء « 13 » ) خرد ، كرم
هامش
( 1 ) - م : فاعون العبادى - ن ، ج : قاعون العبادى . ع : تاعون العباد .
( 2 ) - ن ، ج : حادق
( 3 ) - ج ، ن : سوخته
( 4 ) - ع : يواقيت را
( 5 ) - ج ، ن :
اسپسين - عرايس : اسپسن - جماهر : سپسن
( 6 ) - كلمهء ( بود ) در م : نيست
( 7 ) - ع : سخن در عيوب
( 8 ) - م : دارد
( 9 ) - م : سپندان
( 10 ) - ( آن ) فقط در ع :
است
( 11 ) - از نسخهء ب از صفحهء 19 تا اينجا افتاده و نزديك 22 صفحه از آن ساقط شده است
( 12 ) - ب : برود ازو
( 13 ) - آنچه در ميان ( ) علامت است در م : نيست .