خورده است . و باشد كه در اندرون ياقوت « 1 » تجويفى باشد . و هوائى در وى بود ، آن را سوراخ كنند ، تا اگر براى امتحان در آتش برند نشكند « 2 » كه خاصيّت هوا آنست كه چون حرارت بر وى مستولى شود ، صورت آتشى « 3 » قبول كند . و به حكم طبيعت طلب مركز كند ، بدين سبب شكسته شود « 4 » . و باشد كه در ميان ياقوت سفيدى باشد مثل طلق ، يا سنگ گج . ديگر در بعضى از يواقيت « 5 » چون غمامه بود كه با جوهر آن درآميخته باشد . و لون او بر جملهء اجزاء آن مىتابد .
و آن اگر بر ظاهر سطح « 6 » آن باشد ، بحّك اصلاح توان كرد .
عيب ديگر ثقب بود . و ثقب مثل شكستگى بود كه از هم جدا نشده باشد . و ثقب عيبى بزرگ باشد .
ديگر اختلاف لون باشد چنان كه در بعضى اجزاء الوان بيشتر يا كمتر باشد . و بدين سبب ابلق نمايد . و اين نيز عيبى « 7 » بزرگست .
اگر چنان كه كسى را دشمنى باشد ، و قدرى زهر هلاهل در سوراخ ياقوت كند ، و بوى دهد ، تا در دهان گيرد ، بسبب حرارت و ترى دهن ، زهر در سوراخ حل شود ، و بگلو فرورود ، آنكس « در حال « 8 » » هلاك شود . از آنكه عادت اكثر جوهريان چنان باشد كه چون جوهرى بدست گيرند ، در دهان اندازند ، خاصّه جوهرى كه
هامش
( 1 ) - كلمهء ( ياقوت ) از م ، ن ، ج : افتاده است
( 2 ) - ب ، م : بشكند
( 3 ) - م ، ن ، ج : آتش
( 4 ) - ج ، م ، ن : شود - ع : نشود
( 5 ) - ب : ياقوت - ج ، ن ، م : ديگر در بعضى ياقوت
( 6 ) - ع : بر سطح ظاهر
( 7 ) - ب : عيب
( 8 ) - فقط در ع : است .