از آن بدست خلفاء بغداد افتاده است « 1 » .
و مهدى خليفه را سه جوهر قيمتى بوده است 5 : يكى ( را درّ يتيمه مىخواندند « 2 » ، سه مثقال بود ، از درياى خارك برآوردند ، در نزديك « 3 » فارس . و دو پاره ياقوت بوده است ، يكى ) مثقالى . و يكى چند جوزى . چون ( عمر ) مهدى به آخر رسيد ، اين دو پاره ياقوت « 4 » به دو پسر خود هادى و رشيد داد « 5 » . چون هادى بخلافت بنشست ، ببرادر خود رشيد « 6 » فرستاد . و جوهرى كه او داشت ازو بخواست .
گفت بيادگار پدر دارم ، به دو نداد ، و به آخر « 7 » آن را در دجله انداخت .
چون نوبت خلافت برشيد رسيد غوّاص را فرمود ، كه در فلان جاى پارهاى ياقوت در آب انداختهام ( برآور ) « 8 » غوّاص چون فرورفت در غوطهء اول برآورد . شاد شدند . و آن را بفال نيكو گرفتند . و بوقت رسيدن خلافت بمقتدر تلف كرد 6 . تا بروزگار قاهر و راضى ، در خزانهء خلفا جواهر طلب كردند بود ؟
فصل در معرفت ياقوت زرد
ياقوت زرد نيز بانواع « 9 » باشد . بهترين مشمشى باشد بعد ، از آن معصفرى كه اندكى با گل معصفر زند ، بعد از آن شمعى ( يعنى
هامش
( 1 ) - ع : افتاد
( 2 ) - م : مىخواندهاند
( 3 ) - م : نزديكى
( 4 ) - ع :
افزوده : ( بوده است )
( 5 ) - ع : بخشيد
( 6 ) - كلمهء ( رشيد ) فقط در ع :
است
( 7 ) - ع : افزوده : حكايت - در نسخ ديگر نيست
( 8 ) - كلمهء ( برآور ) در ع : نيست
( 9 ) - م ، ن ، ج : انواع .