برهمن را گفت كه من بعد « 1 » ازين سنگ از جهت من طلب كن تا بوقت بازگشتن ( آن را ) بستانم ، كه اين سنگ را در بلاد ما عزتى عظيم باشد . برهمن قبول كرد . و بازرگان براهى ديگر بازگشت .
امّا از ( آنجا كه ) وقوف « 2 » افتاده است « 3 » غالب ظنّ آنست كه معدن ياقوت در كوههائى است كه مسامت خط استواست . و از روى طبيعت چنان اقتضا مىكند كه معدن او در چنين موضعى باشد . كه اعدل مواضع بود .
و ملك آن زمين دائما مشرفان را نصب كرده باشد ، تا هرچه از ياقوت رمّانى و بهرمانى يابند « 4 » به جهت خزانهء خويش برگيرند . و آنچه ريزه و بدرنگ باشد ، بكاركنان و كوهكنان « 5 » دهند تا بتجّار مىفروشند . و از ياقوت هرچه بغايت خوبست در قديم افتاده است .
معرفت « 6 » انواع ياقوت ( سرخ )
اشرف و با طراوتتر و نيكوترين انواع ياقوت سرخ است .
و آن را « 7 » بهرمانى خوانند يعنى ( رنگ او ) برنگ معصفر ( ماند ) . و بعد از آن « 8 » رمّانى . يعنى بدانهء « 9 » انار مىماند . و بدرجهاى از بهرمانى نازلتر « 10 » است . و خواص و فعل و اثر او چون بهرمانى است .
ابو ريحان گويد : هر دو يكى است در زمين ايران رمّانى « 11 » بهتر
هامش
( 1 ) - كلمهء ( بعد ) در ن ، ج : نيست
( 2 ) - ع : اما از وقوف كه
( 3 ) - ( است ) در ن ، ج : نيست
( 4 ) - ن ، ج ، م : تا هرچه ياقوت رمانى
( 5 ) - م : و كوه زاكان - ن ، ج : و كوهكاران
( 6 ) - م : در معرفت
( 7 ) - در ن ، ج : كلمهء ( آن را ) نيست
( 8 ) - ع :
يعنى برنگ معصفر و بعد ازو
( 9 ) - م ، ج ، ن : كه بدانهء
( 10 ) - ع : نازكتر
( 11 ) - م : رمانى را در ايرانزمين .