نوع « 1 » هفتم
سنگى است سبز .
اگر محك او سفيد باشد ، هر درخت و تخم كه آنكس بكارد ، نيكو برآيد ، و خوش ببالد ، « و بار او را نرخ نيكو بود « 2 » » . فامّا بايد كه آن سنگ را بر نيى « 3 » بندند ، و در ميان كشتزار با درختان فرو - برند « 4 » .
و اگر [ سفيد ] سياه باشد [ دارندهء آن ] چندان مال « 5 » جمع كند كه آن را حساب نباشد .
و اگر زرد باشد هر بيمارى را كه ( او ) علاج « 6 » كند شفا يابد .
و اگر سبز باشد در مردم چنان بزرگ شود كه ايشان را كارى افتد ، او را حكم سازند ، و به حكم او راضى باشند « 7 » .
و اگر آسمانگون باشد ، هيچ دشمن بر او ضررى نتواند رسانيد ، و بر وى ظفر نيابد .
و غير از اين هفت نوع ، سنگى ديگر « 8 » هست هفترنگ « 9 » كه پارسيان او را گوهر شاه گويند . هركه آن را با خود دارد پيوسته با منافع « 10 » و فوائد بسيار باشد . و با هركه صحبت جويد ، به او رغبت
هامش
( 1 ) - ب ( نوع ) ندارد
( 2 ) - اين جمله تنها در - ب - است
( 3 ) - ب : آن سنگ برنى
( 4 ) - م : برد
( 5 ) - ب : و اگر سياه باشد چندان مال صاحب آن
( 6 ) - ب : كه علاج
( 7 ) - م : شوند
( 8 ) - ب : نوع ديگر - نسخ ديگر : نوع رنگى ديگر - تصحيح زروى عرايس است
( 9 ) - ب ، ج ، ن : افزوده : ديگر
( 10 ) - ب : پيوسته منافع .