و اگر آسمان ابرناك باشد ، و آن سنگ را بر چوبى بندند ، و برابر آسمان « 1 » بدارند ، متفرّق شود .
و اگر بارندگى باشد ، منقطع گردد .
و اگر صاحب آن نزديك « 2 » سلطان خشمگين شود ، آن خشم پادشاه « 3 » منقطع شود . و با او نيكوئى كند .
و اگر برنگ نيل بود « 4 » ، كسى كه از آن آب در چشم كشد ، بنام هركه خواهد و بگويد : مىخواهم كه فرمانبردار من گردد ، و تابع من شود ، همچنان باشد ، و از او بهر مرادى ( كه دارد ) برسد .
نوع « 5 » ششم .
سنگى است نيلگون .
اگر محك « 6 » آن سفيد باشد ، و بنام كسى در چشم كشد ، آنكس فرمانبردار او گردد .
و اگر سياه بود ، مردم او را گرامى دارند .
و اگر زرد باشد ، بر تمامت « 7 » احوال مردم واقف شود .
و اگر سرخ باشد بهر كارى كه روى نهد ، بخير بازگردد .
و اگر آسمانگون باشد ، درو « 8 » هيچ خير « 9 » نبود ، « آن را با خود نشايد داشت كه نيكو نبود « 10 » . »
هامش
( 1 ) - م : و بر آسمان
( 2 ) - ب : بنزديك
( 3 ) - كلمهء ( پادشاه ) تنها در - ب - است
( 4 ) - ب : و اگر نيلگون باشد
( 5 ) - كلمهء ( نوع ) در - ب - نيست
( 6 ) - م : حك
( 7 ) - م : تمامت . ( بر ) ندارد
( 8 ) - ب ، م : و درو
( 9 ) - ب : چيز
( 10 ) - ج ، ن :
و آن با خويشتن نشايد داشت - م : و آن سنگ با خويشتن نشايد داشت .