هيچ نجاست و سياهى در آب « 1 » نتوان انداخت كه در حال باران و برف باريدن گيرد .
فصل « در صفت حجر نيلوفر و خواصّ او « 2 » »
سنگى است در درياء محيط ، روز با زير آب مىشود . و شب بر زبر مىآيد « 3 » . و يمكن كه آن از جملهء احجار حيوانى باشد .
و ارسطاليس « 4 » در كتاب « 5 » احجار « 6 » آورده است : كه اگر مقدار يك درم سنگ ( و دانگى ) بر گردن اسب بندند ، بانگ نكند .
و اين سنگ را هم « 7 » اسكندر رومى پيدا كرده « است و از آن » « 8 » بر گردن « 9 » اسبان بستى ، بوقتى كه ناگاه بر سر دشمن خواستى رفت ، « 10 » و شبيخون برد « 11 » .
فصل در صفت حجر مثقالى و خواصّ آن
و آن سنگى است در درياء قلزم ، يعنى مغرب ، چون دريا موج زند آن را بكنار « 12 » افكند ، مانند فلكهء بود . لون او سفيد باشد . و
هامش
( 1 ) - ب ، ج ، ن : در وى
( 2 ) - فقط در - ع - است
( 3 ) - ب : روز باز بر آب مىشود و شب باز بر آب مىشود
( 4 ) - ع : و ارسطو
( 5 ) - ب :
كتب
( 6 ) - ج ، ن ، م : ( احجار ) ندارد
( 7 ) - ( هم ) تنها در - ع - است
( 8 ) - در ج ، ن - نيست
( 9 ) - م : و در گردن
( 10 ) - م : ناگاه بسر دشمن خواست رفتى ب : بوقتى كه بر سر دشمن رفتى
( 11 ) - ب : زدى
( 12 ) - ب ، ج ، ن : با كنار